Saturday, July 11, 2015

مبارزه روی میز

مذاکره ایران و جهان غرب، تبدیل به طولانی ترین گفتگوی دیپلماتیک تاریخ بشر شده است. بی شک، دانشجویان امورخارجه در سالهای آینده، این مذاکرات را به عنوان یکی از مهم ترین دروس دیپلماسی خواهند خواند. فارغ از مسائل محتوایی این مذاکرات، که پیش از این درباره آن نوشته ام، شکل اتفاقی که در حال رخ دادن است، از جهاتی چند اهمیت دارد:
یک، این مذاکره مهم ترین مذاکره تاریخ میان یک قدرت محلی مستقل(ایران) با نمایندگان تمامی جهان قدرتمند است( آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین، روسیه، آلمان) از نظر اندازه اقتصادی طرف مذاکره پنج به اضافه یک تقریبا 50 هزار میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی دارند و ایران 818 میلیارد دلار. در واقع اگر کل تولید ناخالص داخلی جهان 74 هزار میلیارد دلار باشد، سهم پنج به اضافه یک دوسوم از این وضعیت اقتصادی است و سهم ایران دوصدم از کل اقتصاد جهان. 
دو، ایران نخستین کشور جهان است که در موقعیت جنگ و سازش به جای رفتن به سمت جنگ، به سوی مذاکره رفته است. پس از ماهها مذاکره، طرفین اعلام کرده اند که تا امروز هرگز تا به این حد به توافق نزدیک نبودند، اما همزمان با یکدیگر، رئیس جمهور ایران دیروز اعلام کرد که ما خود را برای دوران پساتحریم و پساتوافق آماده می کنیم، یعنی ما همان میزان که آماده توافق هستیم، به همان میزان هم آماده عدم توافق هستیم. باراک اوباما نیز دیروز اعلام کرد که امکان توافق زیر 50 درصد است، یعنی آمریکا نمی خواهد از اینکه به توافق برسد، ابراز خوشنودی کند. هر دو طرف می دانند که زیر توافق را امضا خواهند کرد، مجلس هر دو طرف اعلام کرده که توافق می بایست مورد تصویب مجلسین قرار بگیرد، رهبران هر دو طرف نیز گفته اند که همه اختیار خود را به مذاکره کننده داده اند. و هر دو طرف به دیگری هشدار داده اند که این آخرین فرصت توافق است. اما چرا با وجود اینکه همه می دانیم که این توافق انجام خواهد شد، هیچ یک از طرفین مایل نیست خوشحالی خود را از توافق نشان بدهد؟ پاسخ ساده است. هر کسی نشان بدهد که نیازمند توافق است، بازی را باخته است و باید امتیاز بدهد. در واقع دو قماربازی که دو طرف میز نشسته اند، باید تا چند ساعت دیگر، چنان بازی کنند که بیشترین امتیاز را تا آخرین لحظه بگیرند و کمترین امتیاز را بدهند. انتظار طرفین و افرادی که نفس ها را در سینه حبس کردند، فقط زمانی پایان می یابد که دو طرف از اتاق بیرون بیایند و پایان مذاکرات را اعلام کنند. جاسوسان دو طرف باید تمام نظرات و بازی هایش شان را کشف کنند و بازیگران مذاکره از کوچکترین چیزی که نشان دهنده تمایلات درونی شان باشد خودداری کنند. جاسوسی از طریق کنترل مکالمات طرفین، مجموعه ای از روانشناسان که تک تک رفتارها و واکنش های همدیگر را بازخوانی می کنند، سوراخ های اطلاعاتی که در هر طرف وجود دارد و دیگری از آن استفاده می کند، همه و همه راههایی است که بی شک طرفین در آن جهت یافتن اطلاعات در سوی دیگر مذاکره می کوشند. هر دو طرف سعی می کنند که رابطه خود را با منشاء قدرت( رهبران آمریکا و اروپا، رهبری ایران) محدود کنند. شاید این بازی دیپلماسی پیچیده ترین رفتار دیپلماتیک از آغاز شکل گیری دنیای مدرن تا امروز است. 
سه، معامله طرفین برسر برنامه اتمی یا حقوق بشر یا تروریسم نیست، در واقع اتفاقی که در حال رخ دادن است، تصمیم گیری برای ترسیم مرزهای آینده جهانی است. ایران و چین و روسیه، یک طرف بازی هستند، آلمان و فرانسه و انگلیس در میانه بازی و آمریکا طرف دیگر معامله است. این هفت کشور به هر نتیجه ای برسند، برنده اند، بازنده ها بیرون جلسه اند. اتفاقا دو بازنده اصلی همان دوسویی هستند که دعوا را آغاز کردند، اعراب و اسرائیل( عربستان و اسرائیل) مهم ترین بازندگان این بازی اند. مهم ترین کسی که از شکست مذاکره نفع می برد اسرائیل و عربستان است. اسرائیل برای اینکه این مذاکره به نتیجه نرسد تا امروز سه جنگ غزه، عراق و سوریه و یمن را پیش برده است و عربستان یک سال و نیم نفت مجانی فروخته تا بتواند با نابودی ایران هژمونی خود را در خاورمیانه به دست بیاورد. در واقع ایران احمدی نژاد شعله جنگ را روشن کرد و به عربستان و اسرائیل قدرت داد و ایران روحانی کوشید تا عواقب خطاهای احمدی نژاد را جبران کند. آنچه ایران به دست می آورد، زنده ماندن است و تبدیل شدن از منزوی ترین قدرت منطقه به مهم ترین قدرت خاورمیانه و آنچه جهان غرب به دست می آورد، جنگ نکردن در خاورمیانه است. آمریکا به جای اینکه به ده کشور باج بدهد تا جلوی ایران را بگیرند، بخشی از همان باج را به ایران می دهد و ایران به جای اینکه با ده کشور سازش کند تا جلوی آمریکا را بگیرد، با خود آمریکا سازش می کند. 
چهار، شاید مهم ترین چیزی که نمایندگان هفت کشور به دست خواهند آورد، نتیجه توافق نیست، بلکه خود توافق است. پیروزی بعد از مذاکره به دست نمی آید، پیروزی در مذاکره به دست می آید. ایرانی که روز اول وارد اتاق مذاکره شد، کشوری متوسط از نظر اهمیت در خاورمیانه بود( حداقل بعد از ترکیه، عربستان، اسرائیل، کشورهای حوزه خلیج فارس) اما ایرانی که از اتاق مذاکره بیرون خواهد آمد، حداقل مهم ترین کشور آسیایی از نظر اهمیت سیاسی خواهد بود. کشوری که با چین، روسیه و آمریکا کنار آمده است و با اتحادیه اروپا صلح و توافق کرده است. همین اتفاق برای انگلیس، آلمان و فرانسه هم خواهد افتاد، این سه اگرچه تا پیش از این هم سه قطب مهم اروپا بودند، اما حتی فرانسه ذلیل شده بعد از اولاند هم خود را بازسازی حیثیتی کرده است، اگرچه نمایندگان فرانسه مثل همیشه سعی کردند در روزهای جنگ ژتون فاحشه های سیاسی پاریسی را به جبهه سربازان اسرائیلی و سعودی بفروشند، اما جز چند معامله اسلحه با سعودی چیز زیادی گیرشان نیامد. با این همه سوسیالیست های فرانسه به عنوان بدنام ترین دولت فرانسه پس از جنگ دوم جهانی، باید افتخار کنند که هنوز از اتاق مذاکرات کسی با لگد بیرون شان نکرده است، و بازهم همین حضور برایشان اعتباری است. ایالات متحده آمریکا، که در واقع طبیعی نیست که در عصر دموکرات ها اقتدار جهانی آمریکا را بازسازی کند، موقعیت خود را به عنوان قدرت اول جهان تثبیت می کند. اما این بار این تثبیت قدرت با جنگ و حمله و اشغال به دست نیامده، بلکه با دیپلماسی به دست آمده است. 
پنج، اما مهم ترین دستآورد مذاکره، در وین به دست نمی آید. برنده آمریکایی حزب دموکرات است که با این توافق با دست های پر به سوی انتخابات بعدی خواهد رفت. در ایران برنده اصلی اعتدال گرایی است که قدرت را از دست تندروهای جنگ طلب داخل کشور خواهد گرفت و در واقع کل کشور و همچنین رهبری آن را به سوی پذیرش نرمخویی بیشتر و آنارشیگری کمتر خواهد برد و در خاورمیانه با ضربه بزرگی که به عربستان خواهد خورد، در واقع جریان داعش و طبعا هژمونی عربستان در کشورهای اسلامی لطمه خواهد خورد. شاید مهم ترین بازنده این بازی اسرائیل است که قدرت نتانیاهو در آن ضعیف خواهد شد و لیبرال ها در اسرائیل آینده بهتری را خواهند داشت. این اتفاق در اسرائیل مطمئنا به تثبیت صلح در منطقه خواهد انجامید. 
شاید بسیاری از ایرانیان به این فکر کنند که ای کاش در هشت سال دولت احمدی نژاد کشور چنان به باد نمی رفت که یک دهه فقر و سیاهی و ناامنی و سرکوب رخ بدهد، ای کاش یک دهه از زندگی ایرانیان تلف نمی شد. ای کاش نمی شد، ولی این ای کاش ها در تاریخ معنی ندارند. در واقع همین که امروز ایران باقی مانده است و آینده قطعا بهتر از گذشته است، به چیزی شبیه معجزه نزدیک است. معجزه ای که مردم و سیاستمداران اصلاح طلب ایران آن را متجلی کردند. اگر آن 50.3 درصدی که صندلی قدرت را در خرداد سال 1392 از دست دیوانه ها بیرون آوردند، درست رفتار نمی کردند، شاید امروز اوضاع ایران بسیار دشوارتر از این بود که هست.

No comments:

Post a Comment