با تأیید آیتالله خامنهای دولت روحانی وارد مذاکره مستقیم و علنی با دولت اوباما شد و پس از ماهها مذاکره، توافق وین به دست آمد و به تصویب شورای امنیت سازمان ملل رسید. مسأله اصلی در حال حاضر به تصویب رساندن این توافق توسط کنگره آمریکا و مجلس ایران است.
مقایسه تفاوتهای رفتاری پرزیدنت اوباما و آیتالله خامنهای در این زمینه قابل توجه بسیار است. پرسش این است: این دو برای اجرایی کردن توافق هستهای چه کرده و میکنند؟
اول- کار اوباما بسیار پیچیده و دشوار و کار آیتالله خامنهای آسان است. این وضعیت محصول دو ساختار سیاسی متفاوت دموکراتیک و دیکتاتوری است. اگر خامنهای توافق را شخصاً تأیید کند، شورای عالی امنیت ملی و مجلس نیز به راحتی آن را تصویب خواهند کرد. اما “دموکراسی لابیهای آمریکا” اوباما در برابر کنگرهای قرار داده که تحت سیطره لابیهای گوناگون است که هر یک منافع خود را دنبال میکنند.
در این میان دولت اسرائیل و لابی اسرائیل در آمریکا بیش همه نقش بازی خواهند کرد. نسبت کنگره آمریکا با نتانیاهو را سناتور لیندسی گراهام به خوبی بیان کرده است. او خطاب به نتانیاهوگفت: کنگره آماده حرکت تحت رهبری شما است.
چاک هیگل – سناتور سابق و وزیر دفاع قبلی دولت اوباما- در سال ۲۰۰۸ گفته بود: «واقعیت سیاسی این است که لابی یهودی افراد زیاد را در آمریکا با ترس و تهدید خاموش کرده است و در واشنگتن هر گونه اظهار نظری درباره اسرائیل گونهای توهین به مقدسات به شمار می آید.» در اعتراضی دیگر گفته بود: «من یک سناتور آمریکایی هستم، نه یک سناتور اسرائیلی… اولویت نخست من همان است که به خاطرش در سنا به قانون اساسی ایلات متحده سوگند یاد کردم، به قانون اساسی ایلات متحده، نه به یک رئیس جمهور، نه به یک حزب، نه به اسرائیل.»
با توجه به این واقعیت، نتانیاهو به عنوان دشمن توافق هستهای ، مقابله با اوباما را از طریق کنگره دنبال خواهد کرد. اوباما میداند که نتانیاهو به هیچ توافقی جز تسلیم مطلق ایران(کاپیتولاسیون) قانع نمیشود. “نتانیاهو آمریکا را به سمت جنگ با ایران هدایت کرد، اما نتیجه توافقی است که از آن متنفر است“.
دوم- اوباما به آب و آتش می زند تا توافق هستهای را به تصویب برساند. تمام سرمایه خود را روی این توافق گذاشته است. تمام هزینههای توافق را شخصاً پذیرفته و میپردازد و سود آن (ثبت تاریخی توافق هستهای و بهبود احتمالی روابط با ایران به نام اوباما) نصیب او خواهد شد. اما آیتالله خامنهای مطابق سنت همیشگیاش، صرفا به دنبال سود بردن بدون هزینه دادن است. اگر توافق به دستاوردهای ارزشمندی منتهی شود، همه رهبران نظام مجبورند اعلام کنند که تحت رهبری خردمندانه رهبر فرزانه به چنین دستاوردی دست یافتند. اگر هم پیامدهای منفیای برای ایران داشته باشد، اعلام خواهند کرد که تیم مذاکره کننده- تحت رهبری حسن روحانی- با نادیده گرفتن خطوط قرمز رهبری مسئول این خیانت و فاجعه هستند. چند وقتی است که نیروهای افراطی جمهوری اسلامی توافق هستهای را “ترکمانچای جدید” قلمداد میکنند. رهبر خودکامه جمهوری اسلامی که حقوق بشر را به نحو سیستماتیک نقض میکند، در طول دوران ۲۶ ساله رهبری حتی یک مصاحبه رسانهای نداشته که به پرسشها و انتقادها پاسخ بگوید.
سوم- آیتالله خامنهای میان بلوک بندیهای ساختار سیاسی ایران در حال بازی است. اگر چه به پیامدهای توافق یا عدم توافق هستهای برای حفظ جمهوری اسلامی میاندیشد ، اما گوشه چشمی هم به نیروهای سیاسی داخلی داشته و به هیچ وجه قصد ندارد که مهمترین نیروهای حامی خود را دلسرد و ناراضی کند.
No comments:
Post a Comment