Friday, July 31, 2015

گفتگوی با زند انی سیاسی خالد حردانی

کانون حمایت از خانواده جان باختگان و بازداشتی ها ۱۵ فروردین ۹۴ : اخیرا گفتگویی با زندانی سیاسی محبوس در زندان گوهردشت کرج خالد حردانی (که ۱۵ سال پیش قصد فرار از شرایط سخت زندگی و فاجعه بار در ایران را همراه با یک هواپیمای مسافربری یاک-۴۰ داشت) در شبکه های اجتماعی منتشر شده است. گوشه هایی از این گفتگو در زیر می آید:
”بیا از نوجوانی شروع کنیم، از دوران جنگ و تاثیری که احتمالا روی زندگی ات گذاشت …
دست روی نقطه حساس من گذاشتی. جنگ اتفاق تلخ و سیاه زندگی تک‌تک خانواده‌های خوزستانی است. هرکدام از بچه‌های دوره من آرزوهایی داشتند. برای آینده‌مان برنامه داشتیم. ولی متاسفانه یک روز از خواب بیدار می‌شوی، می‌بینی همه‌اش سراب بوده و زندگی‌ات به یک کابوس تلخ تبدیل شده است. از یک‌طرف خانه‌ها و خیابان‌هایمان مورد هجوم وحشیانه خمپاره و موشک بود و از طرف دیگر سر چهارراه‌ها و میدان‌های شهر شاهد اعدام جوان ها بودیم؛ آن هم به بهانه زبان یا فرهنگ منطقه‌ات. من و هم‌نسلانم در چنین شرایط سخت و تاریکی بزرگ می‌شدیم.
آن دوران فکر می کنم قهرمان دومیدانی و عضو تیم ملی جوانان بودی. در مورد سوابق ورزشی‌ات توضیح بده؟
من اصولا آدم سرکشی هستم. سال ۶۸ رکورد ده‌گانه دومیدانی جوانان ایران را شکستم. آن سال علی کفاشیان، رئیس فدراسیون بود. قبل از اعزام به مسابقات آسیایی در مجموعه ورزشی ملت به اردو رفته بودیم. یک روز جمعه سرپرست آمد و گفت باید به نمازجمعه تهران برویم. سوال کردم که امام جمعه کیست؟ جواب داد: جنتی. البته من آن موقع ۱۷ ساله بودم، آدم سیاسی هم نبودم، ولی گفتم نمی‌آیم. هنوز سوابق جنتی و دستور حمله به دانشگاه جندی‌شاپور از خاطر من و مردم اهواز نرفته است. خانه ما درست روبروی دانشگاه بود و دیدیم چه وحشیانه جوانان دانشجو را سلاخی کردند. آن سال با اینکه رکورد من با رکورد نفرات اول و دوم آسیا برابری می‌کرد، عذرم را خواستند و از تیم ملی خط خوردم.
گویا قبل از دستگیری، شرکت تجاری داشتی. وضعیت کار و زندگی‌ات در آن زمان چطور بود؟
شرکت من تقریبا از شرکت‌های معتبر و سرشناس در اهواز، آبادان و بعدها در دوبی و امارات بود و اساس درگیری‌ام با حاکمیت از همینجا شروع شد. مدیر موفقی بودم و وضعیت تجاری‌ام بسیار عالی و از حد عالی هم بالاتر بود. خانوارهای زیادی تحت این مدیریت نان می‌خوردند. ولی اهواز به علت نوع بافت جمعیتی‌اش همیشه مورد اتهام است و ظاهرا هیچکدام از ما هم از این اتهامات مبرا نیستیم. باید بگویم شرایط سختی از طرف نیروهای امنیتی نهاد ریاست جمهوری بر من تحمیل شد. تمام دارایی‌هایم بلوکه شد و به صورت غیرقانونی یعنی بدون حکم دادگاه، گذرنامه‌ام توقیف شد و اجازه کار تجاری را از من گرفتند.
ماجرای هواپیماربایی در چه تاریخی رخ داد؟
۲۳ آبان ۱۳۷۹ بود. تقریبا در همان زمانی که دارایی ام و گذرنامه ام توقیف شد.
تعریف خودت از آن اتفاق چه است؟
نمی‌شود گفت هواپیماربایی؛ چون این کلمه یک تعریف مصطلح بین‌المللی دارد، ولی ما منظور تروریستی نداشتیم. فقط چون دولت گذرنامه‌هایمان را توقیف کرده بود، می‌خواستم به این وسیله خانواده‌ام را به یک سرزمین دیگری کوچ بدهم. تنها تعریفی که می‌شود برای این حرکت عنوان کرد «فرار هوایی از شرایط سخت زندگی» است. یک عده انسان که از شرایط به وجود آمده، به تنگ آمده بودند. مواردی مثل این در تاریخ زیاد است.
یعنی از شرایط اجتماعی عاصی شده بودی؟
ببینید، خیلی سخت است جایی زندگی کنی که می‌دانی وارث بزرگ‌ترین ثروت خدادادی است ولی مردم در فقر زندگی کنند. دنیای مردم اهواز پر از وحشت و آشوب و اضطراب است. آنجا یا باید حکومتی باشی و از انواع رانت‌ها و دزدی‌ها بهرمند شوی یا باید ناعدالتی را تحمل کنی و آه نگویی، و یا باید خالد حردانی باشی و علیه ظلم و تعدی‌گری حاکمیت نسبت به مردم اعتراض کنی. آن‌وقت باید زندان، شکنجه و اعدام را با جان و دل پذیرا باشی. مردمی که می‌بایست امنیت‌شان در پناه قانون باشد صرفا به خاطر زبان، اختلافات ایدئولوژیک یا سیاسی، قومی و حتی اختلافات عادی اجتماعی یعنی نوع پوشش یا سبک زندگی مورد تعرض قرار می‌گیرند.
چند نفر همراه شما بودند؟ چرا اعضای خانواده‌ات را به این سفر بردی؟
نمی‌شود گفت چند نفر با من بودند، چون ما چند خانواده بودیم که آن‌ها هم شرایط سخت معیشتی داشتند. بعضی از آن‌ها در شرکت من کار می‌کردند و تعدادی هم از اعضای خانواده‌ام بودند. بعضی‌شان حتی نان شب نداشتند.
جریان دستگیری‌تان چطور اتفاق افتاد؟
وقتی گارد هواپیما شروع به تیراندازی کرد و امنیت مسافران را به خطر انداخت، من از رفتن به خارج انصراف دادم. چون می‌ترسیدم اتفاق غیرقابل جبرانی بیفتد و خدای نکرده خانواده، دوستان و مسافران جان خود را از دست بدهند.
به دوبی نرسیدید؟
نه، در بندرعباس دستگیر شدم. آنجا هم خودم از هواپیما پیاده شدم. تا شب که من در بیمارستان مجروح روی تخت بودم و کمیسیون پزشکی معاینه‌ام می‌کرد، هنوز نمی‌دانستند که من خالد حردانی هستم.
در دادگاه چه گذشت؟ چرا به اعدام محکوم شدید؟
دادگاه شبیه خیمه‌شب‌بازی‌های قرون وسطا بود، کاملا فرمایشی، مضحک و غیرقانونی. بازجویی‌ها برای چیزی بود، تفهیم اتهام چیز دیگری بود و حکم صادره هم یک چیز دیگر! هرکدام از این مراحل می‌تواند قصه درد مردی باشد که فقط می‌خواست با خانواده‌اش کوچ کند. واقعاً تراژیک بود. من بابت اخلال در امنیت پرواز از طریق هواپیماربایی به اعدام و بابت تشکیل گروه غیرقانونی به ۳ سال زندان محکوم شدم.
در مورد فیلم حاتمی‌کیا (ارتفاع پست که با اقتباس از زندگی خالد حردانی ساخته شده است) چه نظری داری؟ رسول (برادرت) معتقد است حدود ۵۰ درصد واقعیت دارد و بقیه‌اش با قصه شما متفاوت است.
همان‌طور که خود کارگردان گفته، این فیلم اقتباسی از داستان خالد حردانی است و نه زندگی‌نامه خالد…این فیلم می‌توانست بهتر از این درد و رنج مردم اهواز را به نمایش بگذارد. دردی که پس از جنگ باید توسط حکومت درمان می شد. ولی می‌بینیم که همچنان نگاه حکومت به مردم آن سرزمین نگاه امنیتی و غیرانسانی است. تفاوت داستان فیلم این است که من حقیقی هستم، با دردها و رنج‌های بسیار، ۷ سال زیر حکم اعدام، ۷ سال هر شب با کابوس طناب دار زندگی کردن و ۷ سال شکنجه و بدرفتاری زندانبان‌ها. ولی آن یک فیلم است و نه چیز دیگری. مردم بلیط می‌گیرند و به سینما می‌روند و خوش می‌گذرانند، ولی در این طرف داستان یک خانواده است که ۱۵ سال با دردهای مختلف و با نگاه‌های امنیتی و غیرانسانی زجر می‌کشد و هر روز برایت پیام مرگ فرستاده می‌شود.
خالد، کی آزاد می‌شوی؟
تاریخ آزادی من معلوم نیست، چون بعد از این پرونده توسط نهادهای امنیتی پرونده‌های دیگری هم برای من ساخته شد. هر وقت صحبت از آزادی ما پیش می‌آید متاسفانه نیروهای امنیتی جلوی آن را می‌گیرند. حتی جلوی درمانم را هم گرفته‌اند و از سال ۸۴ تا الان اجازه درمان من از طرف آن‌ها رد می‌شود. تاریخ آزادی‌ام هر زمان که باشد من عجله ندارم. چون آزادی را در جسم نمی‌بینم، بلکه آزادی در اندیشه و رفتار ما انسان‌هاست و من آن را خیلی وقت است که به دست آورده‌ام.
خب الان بیانیه‌های سیاسی تندی امضا می‌کنی. نمی‌ترسی به خاطر تاکید روی مسائل قومیتی به تجزیه‌طلبی متهم شوی؟
نه، همه دنیا می‌دانند که من به تمامیت ارضی ایران احترام می‌گذارم و به آن ایمان دارم.
به آزادی خوشبینی؟ برای آینده چه تصمیمی داری؟
فعلا برای تصمیم‌گیری برای بعد از آزادی زود است.
وقتی دستگیر شدی همسرت باردار بود و در خبرها نوشتند که فرزندت در زندان به دنیا آمده. درست است؟
نه، زایمان خانمم چند روز پس از آزادی اتفاق افتاد. اما بعد از زایمان دوباره بازداشت و شکنجه شد و بچه شیرخوار را از دست او گرفتند.
مادرت چطور؟ در آن سفر همراه شما بود؟
نه، مادرم با ما نبود. ایشان در مهرماه ۱۳۸۶ فوت کرد. جالب است که حتی به من اجازه ندادند در مراسم تدفین مادرم شرکت کنم، جلوی حق قانونی و شرعی‌ام را گرفتند.
خالد حردانی نسبت به قبل از زندان چه تفاوت‌هایی کرده؟
تفاوت این خالد این است که در سال‌های اخیر با مردم و دردهایشان بیشتر آشنا شده و دیگر به زندگی کلیشه‌ای نگاه نمی‌کند. وقتی می‌گوید فلان شخص شکنجه شده یعنی با شکنجه او زندگی کرده، عضوی از اعضای بدن اوست. این تجربه تلخی است ولی حالا بار مسئولیتی هم دارد.
بزرگ‌ترین حسرت زندگی‌ات چیست؟
یک روز آرام برای خودم، برای فرزندانم و برای مردم ایران عزیز.
اگر باز به آن زمان برگردی فکر می‌کنی مجبور شوی همان راه را بروی؟
اجبار معمولا یک پیچ تاریخی است. بستگی به زمان و مکان آن دارد. این خالد حردانی که الان می‌شناسم خیر. دنیا دیگر تغییر اساسی کرده. پس طبیعی است که من هم نگاهم تغییر کرده، الان به جنبش‌های مدنی و اجتماعی بیشتر اعتقاد دارم.”

خامنه ای و اوباما چگونه توافق هسته ای را اجرایی خواهند کرد

با تأیید آیت‌الله خامنه‌ای دولت روحانی وارد مذاکره مستقیم و علنی با دولت اوباما شد و پس از ماه‌ها مذاکره، توافق وین به دست آمد و به تصویب شورای امنیت سازمان ملل رسید. مسأله اصلی در حال حاضر به تصویب رساندن این توافق توسط کنگره آمریکا و مجلس ایران است.
مقایسه تفاوت‌های رفتاری پرزیدنت اوباما و آیت‌الله خامنه‌ای در این زمینه قابل توجه بسیار است. پرسش این است: این دو برای اجرایی کردن توافق هسته‌ای چه کرده و می‌کنند؟
اول- کار اوباما بسیار پیچیده و دشوار و کار آیت‌الله خامنه‌ای آسان است. این وضعیت محصول دو ساختار سیاسی متفاوت دموکراتیک و دیکتاتوری است. اگر خامنه‌ای توافق را شخصاً تأیید کند، شورای عالی امنیت ملی و مجلس نیز به راحتی آن را تصویب خواهند کرد. اما “دموکراسی لابی‌های آمریکا” اوباما در برابر کنگره‌ای قرار داده که تحت سیطره لابی‌های گوناگون است که هر یک منافع خود را دنبال می‌کنند.
در این میان دولت اسرائیل و لابی اسرائیل در آمریکا بیش همه نقش بازی خواهند کرد. نسبت کنگره آمریکا با نتانیاهو را سناتور لیندسی گراهام به خوبی بیان کرده است. او خطاب به نتانیاهوگفت: کنگره آماده حرکت تحت رهبری شما است.
چاک هیگل – سناتور سابق و وزیر دفاع قبلی دولت اوباما- در سال ۲۰۰۸ گفته بود: «واقعیت سیاسی این است که لابی یهودی افراد زیاد را در آمریکا با ترس و تهدید خاموش کرده است و در واشنگتن هر گونه اظهار نظری درباره اسرائیل گونه‌ای توهین به مقدسات به شمار می آید.» در اعتراضی دیگر گفته بود: «من یک سناتور آمریکایی هستم، نه یک سناتور اسرائیلی… اولویت نخست من همان است که به خاطرش در سنا به قانون اساسی ایلات متحده سوگند یاد کردم، به قانون اساسی ایلات متحده، نه به یک رئیس جمهور، نه به یک حزب، نه به اسرائیل.»
با توجه به این واقعیت، نتانیاهو به عنوان دشمن توافق هسته‌ای ، مقابله با اوباما را از طریق کنگره دنبال خواهد کرد. اوباما می‌داند که نتانیاهو به هیچ توافقی جز تسلیم مطلق ایران(کاپیتولاسیون) قانع نمی‌شود. “نتانیاهو آمریکا را به سمت جنگ با ایران هدایت کرد، اما نتیجه توافقی است که از آن متنفر است“.
دوم- اوباما به آب و آتش می زند تا توافق هسته‌ای را به تصویب برساند. تمام سرمایه خود را روی این توافق گذاشته است. تمام هزینه‌های توافق را شخصاً پذیرفته و می‌پردازد و سود آن (ثبت تاریخی توافق هسته‌ای و بهبود احتمالی روابط با ایران به نام اوباما) نصیب او خواهد شد. اما آیت‌الله خامنه‌ای مطابق سنت همیشگی‌اش، صرفا به دنبال سود بردن بدون هزینه دادن است.‎ اگر توافق به دستاوردهای ارزشمندی منتهی شود، همه رهبران نظام مجبورند اعلام کنند که تحت رهبری خردمندانه رهبر فرزانه به چنین دستاوردی دست یافتند. اگر هم پیامدهای منفی‌ای برای ایران داشته باشد، اعلام خواهند کرد که تیم مذاکره کننده- تحت رهبری حسن روحانی- با نادیده گرفتن خطوط قرمز رهبری مسئول این خیانت و فاجعه هستند. چند وقتی است که نیروهای افراطی جمهوری اسلامی توافق هسته‌ای را “ترکمانچای جدید” قلمداد می‌کنند. رهبر خودکامه جمهوری اسلامی که حقوق بشر را به نحو سیستماتیک نقض می‌کند، در طول دوران ۲۶ ساله رهبری حتی یک مصاحبه رسانه‌ای نداشته که به پرسش‌ها و انتقادها پاسخ بگوید.
سوم- آیت‌الله خامنه‌ای میان بلوک بندی‌های ساختار سیاسی ایران در حال بازی است. اگر چه به پیامدهای توافق یا عدم توافق هسته‌ای برای حفظ جمهوری اسلامی می‌اندیشد ، اما گوشه چشمی هم به نیروهای سیاسی داخلی داشته و به هیچ وجه قصد ندارد که مهم‌ترین نیروهای حامی خود را دلسرد و ناراضی کند.

مبارزه کنید وکشورتان را پس بگیرید

(آی کاکس) نهادیست به رهبریت مردم آمریکا که بر پایه اصولی چون از حقیقت پرده برداشتن و از حقیقت سخن گفتن ، بررسی دقیق شرایط اقتصادی و مسئول نگاه داشتن نمایندگانمان در قبال "ما مردم ایالات متحد آمریکا"، تاسیس شده است. در راستای حفظ و نگهداری ازاین ماموریت خطیر ما تلاش میکنم تا نمایندگانمان را نسبت به معضلات موجود، ازجمله سیاست خارجه، مسئول، پاسخگو و آگاه به آنچه بایستی بدانند، نگاه داریم.
مطلب مطبوعاتی و بیانیه ای که در ذیل این مقدمه آمده است توسط هشتاد و پنج درصد از اعضای این نهاد و گروه های وابسته به آن و از طریق یک فرایند انتخاباتی مطابق با قوانین و نظامنامه کشوری ما، مورد تائید و تصویب قرار گرفته است. هر زمانی که حکومت کشوری دیگر موفق به نمایندگی کردن از مردم آن کشور نشود، (مشروعیت خود را از دست دهد ) شهروندان آن کشور، ناگزیرند تا اقدامات موثری را تحت نظارت خود قرار دهند تا آن حکومت را برکنار کرده و از آن گذر کنند. آنچه مهم است توجه کردن به عذر خواهیست که در این بیانیه آمده است ، این یک عذر خواهی از برای خود کشور آمریکا نیست ، بلکه این عذر خواهی بخاطر دخالت هاییست که چپ گرایان موجود در حکومت آمریکا بر علیه شهروندان کشور های دیگر مرتکب شده اند. دقیقا همان چپ گرایانی که از سوی هر دو جناح سیاسی دموکرات ها و جمهوری خواهان ، جویای برچیدن آزادی های منطبق با قانون اساسی ما هستند.
چرا این مهم است ؟ به دو دلیل؛ ابتدا اینکه برخلاف آنچه رسانه های مغرض گزارش های ویدئوای از تظاهراتی با شعار مرگ برآمریکا و سوزانده شدن پرچم آمریکا به ما تحویل میدهند، بر اساس منابع ما اکثریت ایرانیان خواهان رهایی از یوغ حکومت ستم پیشه مذهبی روحانیون میباشند و ترجیح میدهند که آمریکا را به عنوان یک کشور دوست و هم پیمان برای خود نگاه دارند. دوم اینکه تاثیری که ایرانیان مبارز برعلیه رژیم خود بجا خواهند گذاشت ، باقی منطقه و همچنین شرایط ما را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد. در سرتاسر جهان شاهد قیام شهروندانی برعلیه حکومت هایی هستیم که توسط ستمکاران ، سوسیالیست ها ، مارکسیست ها ، ملایان و اخوان المسلمین اداره میشده است . ما شهروندان ایالات متحده آمریکا، شاهد حمایت حکومت خودمان از تروریست ها و ارگان های تروریستی بوده ایم که خود را زیر نقاب معترضین و مبارزین آزادیخواه پنهان میکنند. دو استثناء وجود داشتند: یکی ایرانی ها و دیگری تلاشی که برای سرنگونی پرزیدنت مرسی (همکاری های ثابت شده او با ارگان های تروریستی و اخوان المسلمین ) در مصر صورت گرفت. همزمان چپگرایان در کشور ما قوانینی را تصویب میکنند که ابتدایی ترین آزادی هایمان را نقض و منشور حقوق ایالات متحده آمریکا را باطل و بی اثر میکند. آنچه در زیر آمده چیزیست که تا به امروز منتشر شده است:.

خطاب به مردم ایران

پیروو راه پرزیدنت رونالد ریگان ، ما اعضا و هم پیوندان "آی کاکس" خواهان ارسال پیغامی به مردم ایران هستیم که شامل حمایت ما از ملت ایران و همچنین یک عذر خواهی به آنهاست که مدتی نسبتا طولانیست آنرا بدهکاریم. از آنجایی که در حال حاضرایران بهانه ای شده است تا از آزادی های ما نیز کم شود، ضمن اینکه دروغ پراکنی ها همواره ادامه دارد، ما احساس کردیم که حال زمان آن است تا اطمینانی حاصل شود که شهروندان ایرانی سخنان شهروندان آمریکایی را نیز مستقیما بشنوند.
پرزیدنت رونالد ریگان یکبار در مباحثه ای که با والتر مندیل داشت چنین گفت:
"من از پرزیدنت (جیمی کارتر) انتقاد کردم بخاطر آنچه که از سوی ما برای از ریشه زدن یکی از ستبر و نیرومند ترین هم پیمان هایمان – شاه ایران – صورت گرفت. و من به هیچ وجه متقاعد نشده ام که شاه ایران آنچنان ( که تبلیغات بر ضد او ادعا میکردند) از مردم خودش فاصله داشت و یا اینکه آنها (مردم ایران ) دقیقا در انتظار چنین عاقبتی برای او بودند. شاه آنچه را که از او خواسته بودیم انجام داده بود و برای مدت قابل توجهی فشار مسولیتی ما در خاورمیانه را نیز برعهده گرفته بود. و من فکر میکنم اینکه ما به حمایت از او ادامه ندادیم به مانند لکه ننگی در کارنامه ما ثبت شد. آیا حال شرایط بهتر شده است ؟ شاه هر چه که امکان دارد انجام داده باشد، مشغول ساخت خانه های ارزان قیمت بود. زمین ها را از مالکیت ملایان در آورده بود و آنها رو میان دهقانان و روستائیان تقسیم میکرد تا آنها هم بتوانند صاحب زمین باشند، و کار هایی از این نوع. اما ما آنرا تحویل یک آدم دیوانه و شدیدا متعصب مذهبی دادیم که هزاران هزار انسان را با فراخوان اعدام قتل عام کرد."
تشخیص ما این است که شما برای حقوقتان مبارزه میکنید تا دوباره آزاد باشید؛ تا اختیار عمل و آزادی داشته باشید. ما متوجه این امر هستیم که حکومت کشورمان نه تنها از پشتیبانی و همراه شدن با شما مردم ایران سر باز زده است بلکه درعوض ملایان را پشتیبانی کرده است. خواهشا اینرا بدانید که این موضع حکومت کشور ما نشانگر خواسته و آرزوی اکثریت مردم آمریکا نیست. ما میدانیم که کشور شما تحت تصرف عده ای میباشد و ریس جمهورتان دستچین شده از سوی مقام رهبریست ( که انتخاب خود او از طریق اصول ناشناخته و نا مشخصی صورت میگیرد ) و در حال حاضر مشغول چپاول سرمایه های وسیع کشورتان ، اختیار عمل و آزادی های شما میباشد. ایران به واسطه خیانت ملایان و در مقابل سود های زودگذر تجارتی به کشور های وابسته به این معاملات یکجا فروخته شده است و گویی چوب حراج به ایران زده شده است؛ همانگونه که بر سر کشور ما آمده است. حال زمان آنست که قدرت به مردم ایران بازگردانده شود، همانطور که ما مبارزه میکنیم تا قدرتمان را حفظ کنیم. در راستای همکاری و تشریک مساعی با شما مردم ایران، به آگاهی شما میرسانیم که حکومت ما هیچ نیتی برای تغیر رژیم در ایران ندارد ، بلکه در مقابل از این نظام ملایان پشتیبانی کرده و تکیه گاه آنها شده است.
ما میفهمیم که تا چه اندازه نزدیکی، ستیز و تقلای شما مردم ایران برای رسیدن به آزادی و ستیز و تقلای ما مردم آمریکا برای حفظ آزادیمان به هم گره خورده و مرتبط هستند. ما درک کاملی داریم از اینکه چگونه دولت چپگرای جیمی کارتر، سقوط حکومت شاه ایران را موجب شد و تمام منطقه خاور میانه را غرق در بهران و هرج و مرج کرد. تا زمانی که این سوء پیشینه ها در جهان حل و فصل نگردد ، ما میدانیم که خاور میانه و بقیه کشور های جهان قادرنخواهد بود که دوباره با هم روابط صلح آمیزی داشته باشند. هر چند که حقیقت از ما مردم آمریکا در آن زمان پنهان شده بود، اما حال زمان آن است که در حمایت و پشتیبانی از شما مردم ایران حقیقت را به مردم جهان بگوییم. تنها با اعتراف و پذیرش این اشتباهات است که ما میتوانیم یک گفتگوی حقیقی را با هم آغاز کنیم، گفتگویی که میتواند افشاء کننده دروغ های رسانه های چپگرای آمریکا که سر منشاء دهه ها جنگ زدگی بخشی از کشور های جهان بوده اند نیز باشد.
پرزیدنت جیمی کارتر از شخصی که شاه ایران را "جزیره ای با ثبات" خطاب کرده بود به شخصی تبدیل شد که صد و پنجاه ملیون دلار آمریکا رو به حساب آیت الله خمینی زمانی که ساکن فرانسه بود واریز کرد تا اقدامات تاسیس جمهوری اسلامی را با فوریت و شدت تمام آغاز کند. این حرکت موجب کشتار و شکنجه شدن ملیون ها شهروند ایرانی شد. ما رسما برای آنچه برخی از چپگرایان حکومت آمریکا با شما مردم ایران کردند از شما عذر خواهی میکنیم.
بسیاری از حکومت های جهان، از مجموعه این عواقب که به طرز فجیحی نابودی تداوم یافته جان و مال شما مردمان ایران را موجب گشته ، منفعت ها برده اند و چه بسا که هنوز هم منفعت ها میبرند. آندسته از ما که پیش از انقلاب به ایران سفر کرده بودیم ، شاهد رشد بی سابقه اقتصادی بودیم که از آن زمان تا به امروز هیچ کشور دیگری قادر به مطابقت با آن نبوده است – و تنها شاهد حرکت معکوس این رشد اقتصادی تحت حاکمیت رژیم فعلی در ایران بوده ایم.
ما تصدیق میکنم که اشتباهات و خطاهایی در قبال شما مردم ایران انجام شد. ما شهروندان آمریکایی در کنار شما ایستاده ایم و برای آنها که ایران را به شکوه و صلابت گذشته اش باز خواهند گرداند دعا میکنیم.

ضرب وشتم زندانیان سیاسی وتفتیش وسایل انها

روز گذشته چهارشنبه ۷ مرداد ماه ماموران امنیتی زندان اوین پس از حضور دربند ۷ این زندان به محل نگهداری «علیرضا گلی پور» دانشجوی مخابرات، کارمند وزارت ارتباطات و فناوری و زندانی سیاسی رفته و پس از تفتیش کامل وسایل این زندانی، وی را با چشمان بسته به حفاظت اطلاعات زندان منتقل و مورد بازجویی و ضرب و شتم شدید قرار دادند.
به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، در طی این بازجویی یک لیست از اسامی زندانیانی که در آستانه اعدام بودند و پیش تر این زندانی سیاسی با آنها هم سلولی بوده است را کشف و ضبط کردند.
یک منبع کاملا از آگاه از وضعیت این زندانی در گفتگویی با «کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی» گفت " اوضاع جسمی وی پس از ضرب و شتم و انتقالش به سلول انفرادی چندان مساعد نیست و طی روز جاری پنجشنبه ۸ مرداد ماه ۱۳۹۴به بند ۷ بازگردانده شده است"
جلسه رسیدگی به پرونده «علیرضا گلی پور»، با حضور نماینده وزارت اطلاعات پیش تر در روز سه شنبه ۲۲ اردیبهشت ماه ۱۳۹۴ برگزار شد.در پی اعتراض این دانشجوی زندانی به ممانعت ها از ملاقات با وکیل، رسیدگی به اتهامات، به تاریخی دیگر موکول شد.
در فاصله كمتر از يك هفته مانده به تاريخ محاکمه این دانشجوی زندانی،حتي پس از اجازه انتخاب وکيل از سوی دادگاه ،وزارت اطلاعات و سپاه ثارالله از ورود وکيل به زندان جهت ملاقات و مطالعه پرونده او ممانعت بعمل مى آورند.
وی از مهرماه ۱۳۹۱، به صورت بلاتکليف در زندان نگهداري مي شود، پس از افشاي فساد هاي افراد حكومتي مانند علوي وزير اطلاعات و دبير حزب حاميان ولايت( كه با سؤ استفاده از موقعيت خود با ارز دولتي به سو استفاده هاي مالي سرگرم بوده) و يا فساد سرهنگ محرابي رئيس كل پليس امنيت استان تهران و يا افشاي جنايات پليس امنيت پايگاه چهارم مانند ضرب و شتم متهمين يا فعاليت هاي خلاف در منطقه خود؛ از سوی وزارت اطلاعات بازداشت و مدتها در سلول هاي انفرادي تحت بازجويي و شکنجه بود.
گلي پور از طريق اتهامات بالا، به ارتباط با سازمان مجاهدين خلق متهم شده است.
او از جمله زندانياني است که علاوه بر دوران طولاني بازجويي و شکنجه در سلول هاي انفرادي، خانواده اش نيز تحت فشار و آزار واقع شده و تاكنون بجز يك ملاقات كوتاه در حين بازجويي اجازه ملاقات با خانواده به اوداده نشده است.
این دانشجوی زندانی طی دو هفته گذشته از بند ۸ زندان اوین به بند ۷ این زندان منتقل شده است.
این دانشجوی زندانی پيش تر در گفتگویی با «کمپين صلح فعالان در تبعيد» گفته بود: "طي دوران حبس در انفرادي و قطع تماس با دنياي خارج، همسر وي که از اقوام نزديک آيت الله صانعي بود با فريبکاري وزارت اطلاعات و فشارهاي وارده به خانواده وادار به طلاق و جدايي شد.» او در خصوص نقش وزارت اطلاعات در اين طلاق مي گويد: «در حالي که بيش از يکسال از تماس با دنياي خارج از سلول انفرادي محروم بودم، به همسرم اعلام کرده بودند که من با خانمي ارتباط داشته و همراه او از کشور فرار کرده ام "

Wednesday, July 29, 2015

انتضار طولانی وناامیدی پناهنذگان ایرانی در ترکیه

کوهیار گودرزی یکی از فعالان حقوق بشر و وبلاگ نویس مشهور ایرانی است. او پس از اینکه شش بار دستگیر و زندانی شد، تصمیم به فرار گرفت. کوهیار سال گذشته به مدت نه ماه در زندان بود و چندین هفته را در زندان انفرادی گذراند.
او می گوید: “من به طور غیرقانونی با قاچاقچیان از مرز عبور کردم… هشت روز طول کشید تا از یک شهر شمال غربی نزدیک مرز به آنکارا برسیم. در برف و یخ از رودخانه ها و کوهستان ها عبور کردیم. قاچاقچیان، بسیار با خشونت رفتار می کردند.”
کوهیار در شهر آدانای ترکیه پناهنده سیاسی است و در انتظار این است که درخواست او از طرف کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان مورد تایید قرار گیرد.
او می گوید: “سعی می کنم جاهایی را که در آنم به مکان هایی تبدیل کنم که می خواهم در آن باشم. در زندان، خارج از آن، همه جا. وقتی در زندان بودم، بر روی دیوارهای سلولم شعرهای پابلو نرودا را نوشته بودم: نان را از من بگیر، اگر می خواهی. هوا را از من بگیر، اما خنده ات را نه.”
کوهیار که با قید وثیقه آزاد شد، متهم به تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی علیه نظام شده بود.
حسین سلمان زاده، عکاس خبری سابق خبرگزاری فارس است. او چهار سال پیش از ایران فرار کرد، چون پس ازاینکه عکس هایی از اعتراض های پس از انتخابات ۸۸ را به رسانه های خارجی فروخت، مورد تهدید قرار گرفت.
او می گوید: “دولت می تواند مرا تنبیه کند یا بکشد. چون دولت گفت که من جاسوس هستم، جاسوس موساد، جاسوس سیا، چون عکس هایم را به آژانس های خارجی فروختم. برخی اوقات به من پیام می فرستند که می توانم برگردم. فقط باید برای مثال یک هفته به زندان بروم و سپس در تلویزیون گفتگویی انجام دهم. پس از آن می توانم براحتی زندگی کنم و از زندگی لذت ببرم. ولی من نمی توانم این کار را انجام دهم.”
حسین سلمان زاده بعنوان پناهنده به ایالات متحده آمریکا رفت ولی کاری پیدا نکرد و به ترکیه برگشت، به امید اینکه بتواند به اروپا برود.
ترکیه به شهروندان غیراروپایی که در انتظار پذیرش پناهندگی از کشوری سوم هستند، پناهندگی موقت ارائه می کند.
حمید مافی روزنامه نگار نشریات اطلاح طلب بود که با دستگیری ها و بازجویی های متعدد و دو محکومیت مواجه شد. او نیز تبعید را به ماندن ترجیح داد. اکنون یک سال است که در انتظار پاسخ درخواست پناهندگی از آلمان است. تحمل این بلاتکلیفی برای او بسیار دشوار است.
وی می گوید: “فکر می کنم این جامعه مدنی که وجود داشت، شبکه های اجتماعی که وجود داشت، سرکوب شده است. تقریبا همه ناچار شده است زیست زیر پوستی بکند. همانطور که رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی اعتراضی در پی نداشت، بعید می دانم نتیجه انتخابات را هر طور که اعلام کنند، با اعتراض روبرو شود.”
اینجا زندگی برای پناهندگان بسیار سخت است. آنها اجازه کار ندارند و همانطور که می گویند انتخاب دیگری هم ندارند.
نوید محبی، فعال جوان حقوق بشر، دو سال پیش ایران را پس از سه ماه حبس، ترک کرد. او به مرگ ستار بهشتی اشاره می کند: “پنج ماه پیش یک وبلاگ نویس را کشتند. او را در زندان کشتند. امیدوار بودم که نامزدهای اصلاح طلب فضای سیاسی را باز کنند تا بتوانیم به کشورمان برگردیم ولی حالا دیگر امیدی ندارم.”
ساقی لقایی فعال حقوق زنان است و با خانواده اش چند ماه پیش به شهر آدانا رسیده است. او به قوانین اخیر که در مجلس به تصویب رسیده اشاره می کند که باعث پسرفت وضعیت زنان شده است.
او می گوید: “سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها اتفاق افتاد، ساعت کاری زنان کاهش پیدا کرد و درواقع شرایطی را بوجود آوردند که کسی به زنها کار ندهد و زنها خانه نشین شوند. به طور خاص می خواهم اشاره کنم به تاکید قانونی بر ترویج چندهمسری در ایران. هر چیزی که ما در این هشت سال گذشته و بطور خاص در چهار سال گذشته داشتیم، به ضرر زنها بود.”
ساقی که چندین بار دستگیر شده و کارش را از دست داده بود، پس از شرکت در کار امدادرسانی به زلزله زدگان در شمال غربی ایران، کشور را ترک کرد. حضور داوطلبان در این منطقه بعنوان جنایت علیه امنیت ملی قلمداد شد و بسیاری دستگیر شدند.
ساقی لقایی می گوید: “من بعد از اینکه به اینجا آمدم یک شعر نوشتم که اینگونه شروع می شد: زلزله شد و من که پرنده بودم، خانه ام را باد برد.”
کوهیار می خواهد خانه اش را در ایالات متحده آمریکا از نو بسازد. او دانشجوی سابق دانشکده مهندسی هوافضای دانشگاه صنعتی شریف است و در نظر دارد تحصیلاتش را در آمریکا ادامه دهد و همزمان به فعالیت اجتماعی نیز بپردازد.
کوهیار می گوید: “پس از اینکه درخواست پناهندگی من مورد قبول قرار گرفت، وارد دانشگاه خواهم شد. طی تحصیلاتم فعال خواهم بود. پس از اینکه تحصیلاتم را به پایان رساندم، می خواهم به ایران برگردم. می خواهم در جامعه ای باشم که برای آن کار می کنم. در آنجا مفیدتر خواهم بود.”
او معتقد است در آینده برای پرداخت هزینه بودن در ایران، آماده تر خواهد بود.
کوهیار می گوید: “ما نیاز داریم که به واقعیت برگردیم. به واقعیت امروز خودمان. ما زیادی درگیر رویایی شدیم که شاید رویای قشنگی باشد ولی واقعی نیست. رویا در اینترنت و در محیط مجازی. ما نیاز داریم که انضمامی تر عمل و فکر کنیم. نه فقط انتزاعی. از طرف دیگر، مهم است بدانیم که هر چقدر افراد بیشتری یک کاری که هزینه بر است انجام دهند، این مخرج کسر افزایش پیدا کند، هزینه ای که این افراد متحمل می شوند کاهش پیدا می کند و در نتیجه افراد بیشتری حاضر می شوند هزینه هایی را متحمل شوند

تلا ش مذ بوحانه برای دریافت جایزه نوبل ادامه دارد

این بار احمد نجفی یکی‌ از چهره‌های خودفروش سینما (از دوستان سعید مرتضوی) به همراه چند بازیگر و فعالین عرصه ورزش از کمپین «حمایت از ظریف برای دریافت جایزه صلح نوبل» که به تازگی با راه‌اندازی یک وب سایت شروع به کار کرده، از این اقدام استقبال کرده‌اند.
۱۵ روز پیش خبرگزاری‌های رسمی جمهوری اسلامی و روزنامه‌های داخلی، دیدگاه شخصی یک مقام بازنشسته موسسه بین‌المللی تحقیقات صلح استکهلم در سوئد را نظر رسمی تلقی کرده و آن را بزرگ کردند، اما این موسسه، به طور رسمی خبر کاندیداتوری ظریف و جان کری برای جایزه صلح نوبل را تکذیب کرد.
اما به نظر می‌رسد عوامل حکومت شرم و حیا نمی‌‌شناسند و کماکان در تلاش هستند تا جواد ظریف را به عنوان قهرمان به مردم دنیا قالب کنند.
روز گذشته علاءالدین بروجردی رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی بروجردی گفت: عراقچی و کری به سمت هم خودکار پرت کردند. این عمل انقلابی باعث شد تا حساب کار دست تیم آمریکایی بیاید.
این اولین بار نیست که مدعیان اصلاحات با هیاهوی رسانه‌‌ای خواهان اعطای جایزه صلح نوبل به مقامات جمهوری اسلامی هستند. دیماه سال گذشته صادق زیباکلام در نامه ای به سفیر سوئد از وی خواست علی مطهری "زن ستیز" را به عنوان یکی از مدافعان حقوق بشر در فهرست جایزه صلح نوبل قرار دهد! اما استاد علوم سیاسی نمی‌دانست اساساً کشور سوئد و سفیرش هیچ ارتباطی با موضوع جایزه صلح نوبل ندارند!
سعید کمالی دهقان خبرنگار گاردین نیز پس از اینکه به خاطر همکاری در ساخت فیلمی دربارهٔ ندا آقا سلطان یکی‌ از قربانیان رژیم ایران، جایزه دریافت کرد و شناخته شد به جای آنکه صدای مردم ایران باشد و از این اعتبار و موقعیتی که نصیبش شد برای رساندن صدای دیگر قربانیان با صدایی رساتر ادامه دهد، به همراه محمد رضا جلایی پور یکی‌ از یاران سیّد عطاالله مهاجرانی مهاجرانی که این روز ها فساد مالیش آشکار شده، پیشنهاد نامزدی «حسن روحانی»، برای دریافت «نوبل صلح ۲۰۱۳» را در رسانه‌‌ها مطرح کردند!
یعنی به واقع پیشنهاد اعطای «جایزه صلح نوبل» به کسی‌ که در سخنرانی‌ های مختلف از «بسیجیان و کفن پوشان» حمایت کرده و یکی‌ از حامیان و آمرین کشتار جوانان در سال های ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ ...
یعنی اعطای «جایزه صلح نوبل» به کسی‌که به گفته خودش بارها از جمله در مصاحبه تلویزیونی و در کتابش تاكيد کرده در مذاکرات با دول خارجی‌، آنها را فریب داده تا برنامه هسته‌ای سوال برانگیز و مخفیانه هسته‌ای را پیش ببرد!
ریاکاری و بی‌ شرمی مدعیان اصلاحات انتهایی ندارد‌! از سویی با ابراز همدردی با یک مادر داغدیده، او را مادر خود خطاب میکنند‌ اما از سوی دیگر خواهان اعطای جایزه نوبل به سردسته سرکوبگران و همان کسی‌ که باعث کشته شدن جوانان ایرانی‌ شده هستند!

Tuesday, July 28, 2015

مجلس ارتجاع بر سر زهرخوارن اتمی به تشنج کشیده شد

کوچک زاده : شان مجلس رسیدگی به خرید و فروش سیب زمینی نیست که آقای لاریجانی فرمود.
آقا شلوغ نکن آقای جلالی، بگذار عرض من تمام بشه بعد شما خود شیرینی‌ات را بکن. مجلس مسئول است رسیدگی کند، دو هفته است مطلب را تعویق می‌اندازید برای این‌که ترجمه مطلوب به‌دست برسد، کی تضمین می‌کند که این ترجمه مطلوب است.
مردم بدانید مجلس تا امروز با برخورد سلطنت مآبانه‌یی که صریحاً رهبری منع کرد از دخالت در این مسأله فعلاً کنار گذاشته شده، در آینده چه موفق بشود، من نمی‌دانم،
***
امروز سه‌شنبه 6مرداد 94 در جلسه علنی مجلس ارتجاع، اعتراض کوچک زاده به توافق هسته‌یی وین باعث تشنج شد. ابوترابی که ریاست مجلس را در غیاب لاریجانی به عهده داشت بارها سخنان وی را قطع کرد و نهایتاً میکروفون او را نیز قطع کردند.
کوچک زاده با اشاره به اشکالات ترجمه فارسی متن توافق اتمی گفت:
«شان مجلس رسیدگی به خرید و فروش سیب زمینی نیست که آقای لاریجانی فرمود. آقای لاریجانی گوش بده، آیا این ترجمه‌یی که امروز دادند، تضمینی هست که چون گفتید مورد قبول دستگاه دیپلوماسی است، دیگه ترجمه درستی باشه، مگه همین هفته گذشته رئیس دستگاه دیپلوماسی ترجمه‌یی نیاورد تحویل داد، به همین آسانی ما گذشتیم که حالا آن ترجمه اشکال داشت، یک ترجمه بهتر، از کجا که همین ترجمه را یک کس دیگری نخواند و نگوید اشکال دارد. این برخورد سلطنت مآبانه با مجلس کردن است آقای ابوترابی. چه کسی تضمین می‌کند که این ترجمه همان ترجمه برگرفته از متن انگلیسی است. آقای ابوترابی چه مطلبی مهمتر از این توافقی که کردن، بر خلاف اصول متعدد قانون اساسی که یکیش همینه، من عرض می‌کنم یکیش همینه، اصل 139 می‌گه صلح دعاوی راجع به اموال عمومی و دولتی یا ارجاع آن به داوری در هر مورد موکول به تصویب هیأت وزیران است.
آقا شلوغ نکن آقای جلالی، بگذار عرض من تمام بشه بعد شما خود شیرینی‌ات را بکن. مجلس مسئول است رسیدگی کند، دو هفته است مطلب را تعویق می‌اندازید برای این‌که ترجمه مطلوب به‌دست برسد، کی تضمین می‌کند که این ترجمه مطلوب است.
مردم بدانید مجلس تا امروز با برخورد سلطنت مآبانه‌یی که صریحاً رهبری منع کرد از دخالت در این مسأله فعلاً کنار گذاشته شده، در آینده چه موفق بشود، من نمی‌دانم، الآن آقای جلالی با هزار و یک ترفند آنچه که مورد تأیید رئیس آقای لاریجانی هست حتماً توجیه خواهند کرد. من سؤال کردم ترجمه هفته پیش را گفتید مطلوب نیست، کی تضمین می‌کنه این ترجمه مطلوب است. کی تضمین می‌کند این را».
در این‌جا میکروفون کوچک زاده قطع شد و داد و بیداد و تشنج در مجلس ارتجاع شروع شد.

بهای 38 روز ازادی 6سال زندان 2 سال تبعید

گزارشی به قلم زندانی سیاسی محمدرضا پورشجری محبوس در زندان کرج از جزییات دستگیری اش
بعد از آنكه در هشتم مهرماه ١٣٩٣ يعني دقيقا ٣٨ روز پس از آزاد شدن از چهارسال زندان، در شهر اروميه توسط ماموران وزارت اطلاعات رژيم جمهوري اسلامي ربوده شده و به بازداشتگاه اداره اطلاعات اروميه منتقل شدم، در آنجا اتهاماتي به من وارد ساخته و در شعبه ٩ دادياري دادگاه انقلاب اروميه پرونده اي به اتهام اقدام عليه امنيت كشور تشكيل داده و به من اصطلاحا " تفهيم اتهام " نمودند. اما اين پرونده رابه همراه خود من به كرج آورده و به دادگاه انقلاب كرج ارجاع دادند كه در دادياري شعبه ١٢ به رياست "ايوب ابراهيميان" مطرح شد. اما اداره اطلاعات كرج پس از ١٥ روز بازداشت من و بازجويي هاي مكرر، پرونده ديگري در همين شعبه دادياري تحت عنوان تبليغ عليه نظام مفتوح كرد كه پس از چند جلسه بازپرسي در تاريخ 93/12/21 در شعبه يك دادگاه انقلاب کرج به رياست قاضي "آصف حسيني" به يكسال حبس و دوسال تبعيد به شهرستان اردكان و مصادره اموال محكوم گرديدم. من در بازپرسي ها كتبا اظهار داشته ام كه هرگز اين دادگاه و محاكمات اسلامي را موجه و معتبر نمی شناسم و آنرا صرفا وسيله اي جهت سركوب مخالفان و منتقدان رژيم اسلامي مي دانم. من هرگز با معرفي وكيل حاضر نخواهم شد به اين دادگاه هاي فرمايشي مهر تاييد زده و آنرا توجيه كنم. اين نظر را همواره در چنين محاكمات و اين محكمه هاي اسلامي تكرار كرده ام. هرگز هيچ يك از آرا و احكام اين محكمه ها را امضا نكرده ام و هيچ ارزشي براي اين احكام قايل نيستم.
لازم به توضيح است كه اساسا در قضاي اسلامي مقوله اي بنام وكيل و وكالت پیش بینی نشده و امروز دادگاه هاي اسلامي براي ظاهر سازي و فريب افكار عمومي وكلا را در محاكمات با اكراه مي پذيرند اما عملا هيچ اعتنايي به وكيل ندارند و حاكم شرع و قاضي اسلامي فعال مايشاء بوده و حرف آخر را ميزند، به ويژه در محاكمات سياسي كه فقط و فقط به قصد سركوبي و ازميان برداشتن هر معترض و منتقد و مخالف رژيم اسلامي انجام ميشود.
وکیل در این محاکمات نقش تاییدکننده و توجیه کننده بیدادگاه ها را بازی می کند و قوانین ظالمانه و پوچ و بی اساس اسلامی به صورت قانونی و حقوقی و موجه و معتبر جلوه می دهد و احکام دادگاه ها را غیر مستقیم منصفانه و عادلانه می نمایاند. زشت تر هم اینکه در پایان هر محاکمه ای، این وکلا از قاضی شرع تقاضا می کنند که موکل وی را شامل رافت اسلامی قرار دهد.
در واقع این خواهش بخصوص در مورد شخص من می تواند تفی باشد که بصورت من انداخته می شود و باعث ننگ من است. بنابراین من در هیچکدام از این محاکمات نمایشی و سرکوب گرانه هرگز وکیل معرفی نکرده ام و نداشته ام. از طرفی من کتبا در شعبه 12 دادیاری دادگاه انقلاب کرج اظهار نموده ام که هیچ یک از آدمهای رژیم پلید اسلامی مخاطب من نبوده و من هیچ قاضی و دادگاهی را برای رسیدگی به اتهامات واهی و احمقانه ای نظیر " تبلیغ علیه نظام " و " اقدام علیه امنیت کشور" و "توهین به مقدسات" و" توهین به رهبری" را که وزارت ضد بشر اطلاعات این رژیم به معترضان و منتقدان وارد می سازد معتبر نمی شناسم و تنها و تنها مخاطب من در وهله نخست هم وطنان من هستند و پس از آن افکار عمومی جهانیان است که روی سخن من با ایشان است. من تنها با رسانه ها و مردم صحبت خواهم کرد. من با سازمان ها و نهادهای مدافع حقوق بشر و با فعالان حقوق مدنی صحبت خواهم کرد. در مورد اتهام اقدام علیه امنیت کشور که گویا بدون اینکه دادگاهی حتی در ظاهر تشکیل شود، مرا به پنج سال حبس محکوم کرده اند. ضروری است که گفته شود که هنوز این حکم به من ابلاغ نگردیده اما مددکار زندان بنام آقای "قضات لو" که به مسایل قضایی و حقوقی زندانیان رسیدگی می کند در تاریخ 16/4/94 به من اطلاع داد که رییس شعبه 7 اجرای احکام دادگاه انقلاب کرج بنام " اقای شهروی" به ایشان گفته است:" که پورشجری به پنج سال حبس علاوه برآنچه هم اکنون در حال گذراندن آن می باشد محکوم گردیده است."
این نکته نیز قابل ذکر است که هرگز این آرا و احکام اسلامی را به طور رسمی در اختیار من نگذاشته اند و غالبا ابلاغیه ها بطور شفاهی بوده و یا هیچوقت اجازه حتا رونوشت برداشتن از این احکام را به من نداده اند.
نکته دیگر اینکه حکم یکسال حبس و دوسال تبعید از بابت اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی را بدون آنکه مورد اعتراض واقع شود به دادگاه تجدید نظر برده و ضمن تغییر محل تبعید از اردکان به شهرستان طبس، مورد تایید قرار داده اند. ناگفته که من چون هیچ یک از محاکمات اسلامی را معتبر و قانونی نمی شناسم و تمامی این محاکمات را مغایر و حتی در ضدیت با قوانین بین المللی و حقوق بشر، بویژه مخالف و مباین مواد سی گانه اعلامیه جهانی حقوق بشر بخصوص مواد 18 و 19 این اعلامیه می شناسم، بنابراین هرگز به احکام اسلامی که در محاکم شرع صادر میشود، اعتراض نمی کنم و از این طریق بر پوچ و بی اعتبار بودن این احکام تاکید می ورزم.
و اما در مورد بیماری های خود لازم میبینم شرحی بیاورم و مشکلات خود را در این باره با هم میهنانم در میان بگذارم.
از سال 1391 که به سکته قلبی دچار شدم تا به امروز بدون وقفه دارو مصرف کرده ام و زندان در این خصوص کاری جدی برای من صورت نداده و به درمان واقعی من نپرداخته اند.
طی سه چهار ماه اخیر، دوتن از پزشکان بهداری زندان ندامتگاه کرج بنام دکتر رضا حیدری و دکتر سعید آینه وش کتبا دستور داده اند مه می باید دکتر متخصص داخلی مرا معاینه نماید و وضعیت قلبی مرا گزارش دهند که به هیچیک از این توصیه ها تا کنون توجه نشده است. بیماری دیابت خود را با سر سختی تحمل می کنم و داروهایی که مصرف میکنم تاثیر چندانی نداشته و درد و رنج مرا ازین بابت کاهش نداده است. امکان تغذیه مناسب و پیروی از یک رژیم غذایی نیز در زندان غیر ممکن است و فقط می بایست دردها و بیماری ها را به هر صورت تحمل نموده و با خود درمانی و استفاده از دانسته های سایر زندانیان، تا حدودی از درد و رنج این ناخوشی کاست. مشکلات و نارسایی های مجاری ادرار و کلیه ها و پروستات خود را هم تاکنون به همین روش تحمل کرده ام و خود را سازگار ساخته ام.

Monday, July 27, 2015

خود کشی ناکام متهم به قتل دکتر پیرزاده در بازداتشگاه

متهم به قتل دکتر اصغر پیرزاده، پزشک متخصص اردبیلی، در بازداشتگاه اقدام به خودکشی کرده اما به گفته دادستان اردبیل "حضور به موقع ماموران" از مرگ او جلوگیری کرده است.
ناصر عتباتی، دادستان اردبیل با تائید اخبار منتشر شده درباره "اقدام به خودکشی" این متهم، به شماره یک شنبه روزنامه اعتماد گفته که "متهم در بازداشتگاه اقدام به خودزنی کرد که با حضور به موقع مأموران این حادثه ختم به خیر شد."
این متهم به قتل که مقام های مسئول وی را "جوانی 23 ساله" معرفی کرده اند روز پنجشنبه بیست و هشتم تیرماه در تماس تلفنی اصغر پیرزاده پزشک متخصص آنکلوژی در اردبیل را به خانه خود کشانده و با ضربات چاقو او را از پا در آورده است. اولین خبرها در خصوص قتل این پزشک اردبیلی، متهم به قتل را از بستگان یکی از بیماران وی معرفی کردند اما پس از آن ناصر عتباتی دادستان اردبیل گفت که این قتل بر اثر "خصومت شخصی" رویداده است و متهم به قتل و مقتول با یکدیگر دوست بوده اند.
مقام های قضائی و انتظامی در اردبیل تاکنون هویت متهم به قتل را اعلام نکرده اند و خبر اقدام به خودکشی این متهم به قال در بازداشتگاه در حالیتوسط دادستان اردبیل تائید شده است که عموی دکتر اصغر پیرزاده به خبرگزاری ایلنا گفته است: "ما خودمان در شوک این حادثه هستیم. آنچه از مراجع ذی‌صلاح به ما گفته‌اند این بوده که روز حادثه، قاتل به عنوان همراه بیمار با برادرزاده‌ام تماس گرفته و ایشان نیز به عنوان پزشک به منزل او مراجعه کرده تا بیمار را ویزیت کند. در منزل قاتل، برادرزاده‌ام مورد حمله قرار گرفته و ضربات چاقو به قلبش زده شده و توسط همان فرد به بیمارستان منتقل شده است."
عموی دکتر اصغر پیرزاده با اشاره به اینکه "حادثه در کمتر از 15 دقیقه" رخ داده، گفته است: "برادرزاده‌ام در بیمارستان به دلیل شدت جراحات جان خود را از دست داد و متهم هم دستگیر شد. با این حال در رسانه‌ها مطالب متفاوتی درباره حادثه منتشر شده و مردم هم حرف‌های متفاوتی زده‌اند که موجب آزرده‌خاطر شدن خانواده شده است."
کشته شدن پزشک اردبیلی واکنش‌های بسیاری از مقامات کشوری و مسئولان استانی و جامعه پزشکی و افکار عمومی را در پی داشته و به بحث های گسترده ای درباره امنیت شغلی پزشکان، نقش برخی از رسانه ها از جمله صدا و سیما در تخریب روابط پزشکان و بیماران، کم کاری برخی از پزشکان، دریافت های کلان برخی دیگر از پزشکان و شکاف های اجتماعی منجر شده است.
با وجود روایت های مختلف و متناقض از چگونگی کشته شدن دکتر اصغر پیرزاده و به ویژه تاکید مقام های قضائی و مسولان وزارت بهداشت در دو روز گذشته بر وجود انگیزهای شخصی در این قتل، مقام های رسمی تاکنون توضیحی از"انگیزه" متهم 23 ساله در قتل دکتر اصغر پیرزاده ارائه نکرده اند

مر یم شفیع پور÷ بازجو به ذروغ گفت مادرم فوت کرده است

قای دولت آبادی به بند نسوان پیغام داده بود اصلا خانم های بند نسوان بدانند تلفن آنجا هنوز اختراع نشده! این نتیجه و پاسخ پی گیری ها بوده. شرایط خیلی بدی است. من مادر نیستم، نمی توانم بگویم خوب می فهمم اما دلشوره های مادرانه وقی کز می کنند و می روند توی خودشان، عکس های بچه های شان روی زاغه های شان، یک حس خیلی عجیبی است… نمیدانم چطور توصیف کنم. یک مادر را اینقدر از بچه هایش دور کنند. این را می خواهم تاکید کنم که دقیقا برای این زندانی ها، بچه ها گروگان هستند. هرخطایی صورت بگیرد و اتفاقی بیفتد اولین کاری که می کنند ملاقات بچه ها را قطع می کنند. از این نقطه ضعف خیلی راحت سواستفاده می کنند.
مریم شفیع پور تنها چند روز است که با پایان محکومیت ۲ ساله اش از زندان آزاد شده اما بیش و پیش از آنکه بخواهد از خود حرفی بزند تاکید دارد از وضعیت زنانی بگوید که در بند نسوان زنان اوین زندانی هستند واز شرایط زندگی در این بند؛زندانیان سیاسی زن که سهم شان از کودکان و فرزندان شان تنها ۲۴ ساعت در ۳۶۵ روز است، از تلفن محروم اند و یک هفته در میان امکان ملاقات نیم ساعته با آنها را دارند. از فریبا کمال آبادی می گوید که هنگام بازداشت دخترش کودکی ۱۲ ساله بود و حالا دیگر زنی است جوان که ازدواج کرده؛ از نرگس محمدی، فاران حسامی، مهوش شهریاری و مادرانی که به خاطر فعالیت های مدنی، دانشجویی یا اعتقادات دینی و عقیدتی در زندان به سر می برند و از کودکان شان به عنوان گروگان استفاده می شود.
او، دانشجوی محروم از تحصیل و فعال دانشجویی است که ۵ مرداد ۹۲ بازداشت و ۲۵ تیر امسال از زندان آزاد شد. او درباره حکم اش می گوید: حکم من ۷ سال بود که رفت تجدیدنظر شد ۴ سال. یکسال هم حکم تعلیقی داشتم که گفتند آن را هم اجرا می کنند. یعنی ۵ سال می شد اما براساس ماده ۱۳۴ حکم پرونده من در اجرا شد ۲ سال. و با پایان محکومیت ام از زندان آزاد شدم.
بخشهایی از این مصاحبه در زیر از نظرتان میگذرد:
چی شد بازداشت شدی؟ اتهاماتی که زدند و مبنای حکم تو قرار گرفت چی بود؟
من که بازداشت شدم، حکم اجتماع و تبانی زدند.می گفتند با اعضای خانواده کروبی. اما ثابت نشد و همین طور مدام فقط اسامی افراد را عوض میکردند، یعنی افراد مختلف را اسم می آوردند که با اینها اجتماع و تبانی کرده ای و.. بحث بازجوی من کلا این بود که تو باید با ما همکاری کنی، صراحتا میگفت تو کارهایی کرده ای که ما نمی دانیم و خودت باید بگویی.
روال این است که می روند تحقیق می کنند و بعد طرف را می گیرند و بازجویی می کنند اما مرا گرفته بودند. نمی دانم پشت این قضیه چی بود، می خواستند پرونده سازی کنند یا چی. من یک پرونده ۸۸ داشتم که از دادگاه قزوین حکم یکسال تعلیقی گرفته بودم. این بار حتی نکرده بودند تحقیق کنند ببینند من پرونده دارم یا نه. اواسط بازجویی های من فهمیدند من پرونده دارم. نمی دانم واقعا می خواستند چکار کنند این همه آدم توی پرونده من آوردند و بردند؛ از بچه های داخل و خارج،به کجا می خواستند برسند واقعا نمی دانم.
اجتماع و تبانی را در نهایت با ۲ نفر از بچه های خارج از کشور بستند. من به قاضی می گفتم خب ما چیکار کردیم؟ مثلا رفتیم پارک تاب بازی کردیم. می خندید. یعنی اجتماع و تبانی من با ۲ آدمی که مصداقی هم وجود نداشت در پرونده. برای خودشان هم خیلی جالب بود که پرونده ای که هیچ چیزی نداشته و نبوده،چرا اینقدر مانور دادند و اذیت کردند. خود من با یکسری از افراد سیستم قضایی برخورد داشتم که یکی شان به من می گفت پرونده تو خنده دار است. برای خود من هم عجیب بود واقعا.
دردوران بازداشت کلا ۲۰۹ بودی؟ تا حکم صادر و به بند عمومی منتقل شدی. ۲۰۹ چطور بود؟
من کلا ۶۵ روز ۲۰۹ بودم و حدودا سی و چند روز انفرادی. بعد مثلا یک دختر از فیلیپین آورده بودند آنجا با من هم سلول که برای مواد بازداشت شده بود، همین طور..
یکسری سختگیری های عجیب و غریب بود که من نمی فهمیدم یعنی چی. به خاطر شرایط فوق العاده کثیف آنجا غده لنفاوی من به شدت مشکل داشت و نمی توانستم راه هم بروم. یک آقایی که ارشد آنجا بود آمد توضیح دادم که موکت ها هم بوی تعفن می دهد. قرار شد برطرف کنند. بعد گفتم درد دارم باید دکتر بروم غده لنفاوی ام اذیت می کند. مراقب آمد، به من گفت استخوانت است،هیچ چیزی نیست و منتقل نکردند دکتر. درد شدیدی داشتم ولی فقط روزی فقط یک ژلوفن می توانستم دریافت کنم.
به همین خاطر به بیمارستان منتقل شده بودی؟ خانواده ات اعلام کردند وقتی برای ملاقات مراجعه کرده بودند به آنها گفته شده بود بیمارستان هستی.
به خانواده ام این را گفته بودند که اذیت شان کنند چون اصلا مرا بیمارستان نبرده بودند. به خانواده من گفته بودند مرا برده اند بیمارستان تجریش. دروغ گفته بودند. مرا بهداری هم نمی بردند، چه برسد به بیمارستان. خود مراقب می آمد می پرسید حالتان چطور است؟ علائم بیماری تان چیست؟ بعد می رفت به پرستار بهداری می گفت و او اگر صلاح می دید ما را می بردند و دکتر ما را می دید. مرا یکبار بیشتر نبردند.
وقتی به خانواده ات به دروغ گفتند بیمارستان هستی در چه شرایطی بودی؟ چه وضعیتی داشتی در زندان؟
همان روزها یکبار بازجو مرا خواست و شروع کرد به فیلم بازی کردن. یعنی موبایل اش را گرفته بود راه می رفت حرف می زد با استرس و.. که الان من چگونه این را بگویم و الان می شکند و.. بعد بالاخره آمد سراغ من و گفت که خانم شفیع پور متاسفانه مادرتان فوت کرده فردا با مامور اعزام تان می کنیم برای مراسم.
آن وقت چه حسی داشتی؟
می دانستم دروغ می گوید،خیلی ضایع و تابلو بود ولی وقتی رفتم توی سلولم و خوابم برد صبح که بلند شدم سمت راست بدنم حرکت نمی کرد. نمی دانم آن فضا.. می دانستم دروغ می گوید اما.. فضای خیلی بدی بود. مامورها فهمیدند و باز هم مرا دکتر نبردند. مثل اینکه به بازجو اعتراض کرده بودند. اما همان موقع ها دادستانی اوین برای اینکه خانواده مرا بترسانند به دروغ گفته بودند که خواهر شما را برای پرونده اختلاس گرفته ایم با ۱۸ نفر دیگر. یعنی عضو رسمی قضایی به خانواده من دروغ گفته بود که آنها را بترساند پی گیری نکنند.
کی فهمیدی چنین دروغ هایی به خانواده ات گفته شده؟ منظورم قضیه بیمارستان است.
من وقتی به بند عمومی منتقل شدم متوجه شدم،در ملاقات خواهرم به من گفت. خیلی عجیب بود. ما را حتی بهداری نمی بردند، در مقطعی یک خانمی را به سلول من آورده بودند که دچار حمله های شدید می شد، قبلش ناراحت بود و فشارش مدام می افتاد. واقعا حالش بد بود. بعد از کلی مشت زدن به در می آمدند در را باز می کردند…اصلا خیلی کم دکتر می بردند. سیستم جالبی نیست، نه بهداشتی و درمانی و…حتی بازپرس هم سیستم بهداشتی و درمانی آنجا را مسخره میکرد.
گفتند مادرت فوت کرده بعد اجازه تماس دادند؟
من ۲۷ مرداد رفتم پیش بازپرس که گفت آزاد می شوی و.. به من گفت همین جا تلفن بزن به مادرت. من گفتم چرا اینجا بزنم می روم همان جا می زنم، یعنی فکر میکردم کاری بکنم تلفن هایم روی روال بیفتد. اما وقتی رفتم بند، بازجوی من گفت که بازپرس غلط کرده و تو حق تلفن نداری و اجازه نداد.
یعنی در آن مقطع هم اجازه تلفن ندادند ؟
نه. بازپرس ام آمد، حتی کتبی پرسید که چرا زنگ نمی زنی. گفتم اجازه ندارم. گفت خب همین الان به تو تلفن بدهم زنگ میزنی؟ الان تلفن داری؟ احتمالا بیرون سر و صدا شده بود نمی دانم.
و بعد چه اتفاقی افتاد؟
۲۷ مرداد که من پدرم را دیدم بازپرس من گفت پرونده ات بسته می شود. پدرم هم آنجا بود یعنی ملاقات با پدرم در حضور آنها بود. گفت پرونده بسته می شود، آزاد می شوی و منع تعقیب می خوری. اما نکردند من از ۲۷ خرداد منتظر بودم اما نشد.
قاضی اول من پیرعباسی بود وقتی اعتراض نوشتم برای بازداشت موقت. پیرعباسی گفت یک ماه قرار بازداشت صادر کرده اما مرا بیشتر نگاه داشتند. فکر میکنم اتهام عضویت در تشکل های غیرقانونی را اضافه کردند که بتوانند مرا بیشتر نگاه دارند. نمی دانم.
بازجو، بازپرس را تهدید می کرد، بازپرس او را، کلا عجیب بود همه چیز. من هم سردرگم بودم. خودم هنوز فکر میکنم که چرا مرا بازداشت کردند بعد از آن همه سال و آن هم به این شکل.
منظور از آن همه سال، ۸۸ است؟
بله من ۸۸ حکم یک سال تعلیق گرفتم. دانشگاه بین المللی قزوین بودم. در آن حکم وزارت اطلاعات قزوین برای من سنگ تمام گذاشته بود؛ ۷ اتهام در پرونده من گذاشته بود به دلیل تجمعات دانشجویی و وبلاگ خودم. در نهایت قاضی یک سال تعلیقی بود. بازجوی من می گفت تمام تلاش ام را می کنم آن را تعزیری بکنم،در پرینت زندانم هم بود که تجمیع شد. بعد از آن نه اطلاعات مرا خواست نه اینکه مشکلی پیش آمد. برای همین اینکه بعد از این همه مدت یکباره و بعد انتخابات ۹۲ بریزند مرا بگیرند خیلی شوک آور بود.
خب فکر می کنی چرا؟
خودم نمی دانم. من حدس می زنم که پروژه وسیع داشتند که دولت عوض شده، فکر نکنید خیلی چیزها عوض شده و.. بازجوی من مدام به من می گفت تو باید همکاری کنی. فکر میکرد من یک دختر جوان هستم، خیلی شیطان هستم و نمی توانم تحمل کنم و می روم به او می گویم باشد هرچه شما بگویید می کنم. از من چنین ذهنیت و چنین برداشتی داشت.
آن موقع فعالیت ات چی بود؟
ما سازمان جوانان اعتماد ملی فعالیت می کردیم که یک حزب قانونی بود و در چارچوب قانون اما این برای بازجوی من اصلا مهم نبود که من چکار می کنم و با کجا کار می کنم. برای او تنها سناریویی که در ذهن خود داشت مهم بود و فکر میکرد من همکاری میکنم.
همکاری یعنی چی؟
یعنی تن به اعتراف دروغ دادن و چیزهایی را که آنها می گفتند قبول کنم. من فکر می کنم می خواستند پروژه ای را پیش ببرند. درباره خود من اصلا نمی دانستند حتی مثلا اینکه من عضو اعتماد ملی هستم یا قبلا پرونده و حکم داشته ام. بیشترروی خانواده آقای کروبی حساس بودند. طی یک دادگاه سه ساعته، صلواتی مدام می گفت دختر من هم سن تو است، بگذار من کمک ات کنم و.. گفتم من واقعا حرفی برای گفتن ندارم. چیزی که برداشت کرده بود این بود که من سرپل جنبش دانشجویی با جریان فتنه هستم،صلواتی یک چنین چیزی درآورده بود. اصلا فضا، فضای قابل درکی برای خود من نبود.
بازجویی ها چطور بود در ۲۰۹؟ کلا رفتارها و..
من فکر می کنم اصلا وجود شخصی مثل بازجوی من هرچند مال نهاد دیگری بود و رسمی وزارت نبود ما حضور و و جود او باعث تحمیق سیستم اطلاعاتی امنیتی است. اصلا نمی شد با او حرف زد. مثلا به من می گفت تو با دوستانت خیلی مهربانی با ما هم مهربان باش،همکاری کن. بعد مثلا جلب ترحم می کرد که تو دانشگاه رفته ای دختر باهوشی هستی من درس نخوانده ام و اگر بازجو نباشم نمی توانم هیچ شغلی داشته باشم و.. فوق العاده انسان بی ادب و بدهنی بود و فکر میکرد می تواند چیزهایی را که می خواهد داشته باشد. تهدیدهای مسخره مثلا ۳ بار صورت جلسه را امضا کرد و تهدید کرد با صورت جلسه عدم همکاری حکم تعزیر یعنی شلاق برایم می گیرد می گفت سلولت خیلی بزرگ است می فرستمت سلول کوچک تر. در سلول قرآن و مفاتیح بود،اما به بهانه اینکه می خواهند عوض کنند همان ها را هم از ما گرفتند. چیزهای خیلی چیپ که واقعا در شان وزارت اطلاعات هم نیست.
الان که به آن روزها و ۲۰۹ و بازجویی ها نگاه میکنی چه فکر میکنی؟
من واقعا دلم برای شان می سوزد. وقتی آدم ها در سطحی نیستند که حتی بتوانند دیالوگ برقرار کنند، به لحاظ فرهنگی واقعا آدم های فقیری هستند، آدم های خوشبختی نیستند. هویت شان در سازمان متبوع شان است و از خودشان هیچ چیزی ندارند. من گاهی اوقات دنبال یک کورسوهای انسانی بودم و نمی یافتم. من در ۲۰۹روزه می گرفتم، بازجو فهمیده بود و مرا به شدت مسخره میکرد. می گفتم یا به یک چیزی اعتقاد داری یا نداری. الان این رفتار یعنی چی؟ به چی اعتقاد داری؟ به مرجع قدرت که امروز یکی است و فردا یکی دیگر؟ چیزی که من از آنها گرفتم همین بود.
وقتی از ۲۰۹ رفتی بند عمومی با چی مواجه شدی؟ چی دیدی؟ چه حسی داشتی؟
خب راستش را بخواهی در ۲۰۹ فشار خیلی زیاد است، بخصوص بیم و امیدی که به من داده بودند که به زودی آزاد می شوی و پرونده ات بسته می شود و.. بهرحال یک گشایشی بود رفتن به بند عمومی. بچه ها را دیدم و حس ام خیلی عوض شد. تا یکی دوماه حالم خیلی خوب بود. آنجا آدم هایی هستند که می شناسی. می توانی کتاب بخوانی و کارهایی که در خلا ۲۰۹،فکر می کنی از زمان پرت افتاده ای و نمی توانی اما آنجا می توانی ؛ دست کم می توانی خودت را به زندگی بازگردانی. حس خوبی داشتم، بخصوص آدم های آنجا خیلی خوب بودند. هرکسی وارد می شد همه دورش را می گرفتند و سعی می کردند کمک کنند. آن حس انسانیتی که در ۲۰۹ در چشم های تار آدم ها گم می کردی اینجا پیدا کردم. شور و شوق عجیبی داشتم، آدم هایی که خود زیر ضرب هستند و اینقدر خالصانه کمک می کنند، خیلی حس خوبی دارد.
درباره این آدم ها توضیح بده. در چه شرایطی با هم زندگی می کردید/ می کنند میان دیوارها و …؟
ما آنجا چند مادر داریم که رفتارشان کاملا مادرانه است و همه را با آغوش باز می پذیرند و برای همه مادری می کنند. مثلا از یاران ایران خانم، فریبا کمال آبادی و خانم مهوش شهریاری. من رسما به آنها مادر می گفتم، اینقدر که لطف داشتند و مهربان بودند.هرکسی به قدرتوانش سعی میکرد بار بقیه را هم بردوش بکشد.
این مادرها در چه شرایطی بودند؟
آنجا ۱۰ نفر مادر هستند. ندا مستقیمی که آزاد شد ۱۰ نفر شده اند که ۳ نفرشان بچه زیر ۱۰ سال دارند. هیچ تلفنی نیست. فکر کنید مادر دلشوره می گیرد، نگران می شود، یک تلفن ندارند که فقط صدای بچه های شان را بشنوند. یا مثلا از پارسال متاسفانه ملاقات بچه دارها را کردند یک هفته در میان به جای هفته ای یکبار. چون بچه ها می رفتند مدرسه عملا نمی توانستند در وقت ملاقات بیایند. یعنی مادرها بچه هایشان را دو هفته نمی بینند،تلفن هم که ندارند،آقای دولت آبادی به بند نسوان پیغام داده بود اصلا خانم های بند نسوان بدانند تلفن آنجا هنوز اختراع نشده! این نتیجه و پاسخ پی گیری ها بوده. شرایط خیلی بدی است. من مادر نیستم، نمی توانم بگویم خوب می فهمم اما دلشوره های مادرانه وقی کز می کنند و می روند توی خودشان، عکس های بچه های شان روی زاغه های شان، یک حس خیلی عجیبی است… نمیدانم چطور توصیف کنم. یک مادر را اینقدر از بچه هایش دور کنند. این را می خواهم تاکید کنم که دقیقا برای این زندانی ها، بچه ها گروگان هستند. هرخطایی صورت بگیرد و اتفاقی بیفتد اولین کاری که می کنند ملاقات بچه ها را قطع می کنند. از این نقطه ضعف خیلی راحت سواستفاده می کنند. وقتی بچه ها اعتراض کرده بودند که چرا ملاقات ها را یک هفته در میان کرده اید،گفته بودند مادر و بچه را ول کنی دلشان می خواهد هرروز هم را ببینند! یکسری آدم ها مثل خانم کمال ابادی و خانم شهریاری بیش از ۷ سال است زندان هستند. فریبا وقتی زندان آمد دخترش ترانه ۱۲ سال داشت، مادر زندان بود و ترانه بزرگ شد، مدرسه و دبیرستان و دانشگاه و ازدواج کرد و… این مادر چی کشید؟ بچه ها حساب کرده بودند که از یک سال فقط ۲۴ ساعت ملاقات داریم یعنی ما یک روز از ۳۶۵ روز می توانیم خانواده و بچه های مان را ببینیم. بعد شما تصور کنید یک مادر چه می تواند بکند؟ ما دسته جمعی یک نامه نوشتیم که حداقل اجازه دهید بعد از این همه سال در عروسی دخترش حضور داشته باشد. اول که اصلا خودشان حرف مرخصی را پیش کشیدند، بعد گفتند نه، دوباره گفتند اعزام می کنیم، بعد گفتند نه اعزام می کنیم اما باید دستبند داشته باشد و پا بند داشته باشد، عکس می گیرند و.. یعنی اینقدر این زن را اذیت کردند و پله به پله هی امید دادند و زجر دادند و در نهایت هم حتی نگذاشتند زنگ بزند. یعنی حتی نگذاشتند در شب عروسی به دختری که از ۱۲ سالگی در خانه گذاشته و آمده زنگ بزند.
فریبا زن محکمی است. واقعا زن محکمی است یکی از زن های خاصی که من تا حالا دیده ام. خب از اول بگویند نمی شود، آدم هم امید ندارد دل نمی بندد ولی پله به پله هی امیدوار می کنید و.. این عین شکنجه است. من دیدم که سر این زن چی آمد. واقعا به او فشار آمد. خیلی اذیت شد. بچه های دیگر هم همین طور. فاران حسامی، هم خودش، هم همسرش زندان هستند و بچه اش را دیگران دارند بزرگ می کنند. مریم اکبری وقتی آمد زندان، دخترش ۳ سال و نیم داشت،الان ۹ سالش است و سالی یک روز یعنی ۲۴ ساعت مادرش را دیده بدون اینکه حتی امکان کالمه تلفنی حتی داشته باشد. یعنی این مادرها حتی از حق شنیدن صدای بچه های شان هم محروم هستند، فکر کنید چقدر غریبگی پیش می آید بین شان. خیلی ها خانه هایشان هم عوض شده و اینها هیچ تصوری از زندگی فرزندان شان ندارند، از محیط زندگی آنها. فضای زندگی بچه هایشان را ندیده اند و نمی شناسند. فکر کنید در نیم ساعت ملاقات چی می توانند رد و بدل کنند و.. فریبا نوه دار شد، دخترش ازدواج کرد و او فقط شنید و شنید همین. درباره بقیه هم همین طور است کسانی که مرخصی نرفته اند کاملا با خانواده بیگانه می شوند. فکر کنید دو فضای کاملا متفاوت و کاملا متضاد، تازه زمانی که آزاد می شوند آسیب جدی را می بینند. یکی از بچه ها تعریف میکرد وقتی می روم مرخصی فکر می کنم خانه متعلق به من نیست، هیچ چیزی متعلق به من نیست، برایم مهم نیست چی تغییر کرده، چی فرق کرده و..
بیم و امید دیگری هم الان آمده ۱۳۴ و اعاده دادرسی. اینها حالت تشنج به وجود می آورد، روال ثابت را از بین می برد، یعنی دائم شما فکر می کنید دارد شرایط فراهم می شود و.. بعد یکباره با پوزخند می آیند و می گویند نه. یا چرا تلفنی نمی دهید که مادرانی که بچه هایشان خارج هستند با آنها ارتباط داشته باشند؟گفته بودند زورمان می رسد نمی دهیم.
من من فقط ۲ سال آنجا بودم ولی یک آدم هایی بالای ۷ سال است در چنین شرایطی زندگی می کنند؛شرایطی که در آن هیچ معیار قانونی نیست، همه چیز آنی و دقیقه ای و لحظه ای است. مثلا از بند نسوان خبرهایی که بیرون می آید نسبت به بندهای دیگر خیلی کمتر است. فشار واقعا زیاد است. یکبار می گویند کتاب مجوز دارد بدهید بعد می گویند ندهید. کتاب انگلیسی بدهید. بعد نه ندهید. لباس فلان، ماسک بهمان. فروشگاه فلان نیاورد و.. یعنی اینقدر تحت فشار قرار می دهند که…
یعنی یک جور سخت گیری مضاعف؟
بله دقیقا سخت گیری مضاعفی درباره زن های فعال وجود دارد؛ تجربه ای که خودم در پروسه دانشجویی مان داشتیم، یعنی چون من دختر بودم حتما باید زبان ام قیچی می شد، دختر حق ندارد، دختر اصلا بیخود می کند ابراز وجود می کند و.. این را من همیشه دیده و پیدا کرده ام. بعد مثلا فعال باشد ولی زن نباشد. زن باشد نمی شود. یعنی تمام اعمال فشارهای شان روی بند نسوان چندبرابر است. هیچ چیزی ثابت نیست، دائم در حال تغییر است یک روز است یک روز نیست. یک روز می آیند روزنامه شرق می دهند بعد کلا ممنوع می کنند. سی دی زبان آموزشی را نمی گذارند، گفته بودند روی آن پرچم انگلیس است.
مثلا ببینید بهاره هدایت غیرقانونی در زندان است، ماده ۱۳۴ وقتی برای من اعمال می شود چطور می تواند در مورد او اعمال نشود؟ قانون، قانون است. برای همه یکسان است. یا این دو دختر جوان، اتناها را ببینید. آورده اند ۱۴ سال و ۱۲ سال و نیم. آخر چرا؟ من واقعا خودم هنوز تصور درستی پیدا نکرده ام و نمی توانم تشخیص بدهم که چرا و چطور؟ نرگس محمدی پرونده اش مال وزارت اطلاعات است، وقتی اتهاماتش را می شنوید فاجعه است حمایت از القاعده؟ نرگس محمدی؟ نرگس اصلا حکم عدم تحمل کیفر دارد.
یکی دو ماه مکاتبه می کرد که من باید با بچه هایم حرف بزنم، اجازه تماس تلفنی به من بدهید، گفتند نمی دهیم. یا زندانیانی که خانوادگی زندانی هستند مثلا الهام فراهانی با همسر و پسرش بازداشت است، آنها بهایی هستند. برادر همسرش هم زندانی است که جزو یاران ایران است و ۲۰ سال حکم گرفته. همسرش ۱۰ سال و خودش و پسرش هرکدام ۴ سال. همین طور فله ای..
حالا که آزاد شده ای چی؟ فکر می کنی زندان چطور بود؟
خیلی سوال سختی است ولی فکر میکنم هرکسی که وارد آن محیط می شود و آنجا را تجربه می کند سعی میکند تعامل بهتر و انسانی تری با دنیای پیرامون اش داشته باشد. ضمن اینکه آنجا اتاق به اتاق نیست، حالت سالن مانند است و تخت، همه با هم زندگی می کنند. در این شرایط کوچکترین تنشی ممکن است اتفاقی ناگوار به وجود بیاورد. از طرف دیگر شما آدم هایی را می بینی که هرکدام شان یک کتاب هستند که دوست دارید بخوانید و کشف شان کنید. حالت ها، واکنش های و تفکرشان. من از اینها یادگرفتم ا. ضمن اینکه آدم وقتی می خواهد از آنجا بیاید بیرون یک چیزهایی می بیند که دیگر نمی تواند نبیند. سنگینی می کند خیلی چیزها.
خب بگذار اینطور بپرسم که زندان چه چیزی به تو داد و چه چیزی از تو گرفت؟ اگر داد و اگر گرفت؟
زندان به نظر من نمی تواند چیزی از کسی بگیرد ویا چیزی به کسی بدهد. من دوست ندارم چنین اعتباری به زندان بدهم. زندان مکان مقدسی نیست، جای بدی هم نیست. جایی است برای تجربه ای متفاوت. هرکسی براساس چیزهایی که در ذهنش دارد از آن می تواند برداشت کند.
من ۲ سال از زندگی ام را در زندان بودم. انگار که یک دره است،انگار یکباره زندگی را قیچی می کنند و می افتی جایی و یک سری چیزها متوقف می شود. من نمیدانم برای من خوب بودیا بد. اما تجربیات خاص خودش را دارد. بحث ام تقدس یا خاص کردن زندان نیست یا اینکه فکر کردیم آدم هایی که رفتند زندان آدم های خاصی هستند؛ نه با این هم مخالف ام، این حس قهرمان پروری حس خوبی نیست و سازنده هم نیست.
من اگر به اراده و ایمان ام باور دارم زندان نه می تواند چیزی به من بدهد نه می تواند از من بگیرد. من می توانم آنجا اسیر شرایط بشوم، روزمرگی کنم یا می توانم همان کسی باشم که بیرون بودم و اکتیو باشم و..
من دو سال بیشتر نبودم، اما برداشتم این است که زندان هویت مستقل ندارد که تاثیر داشته باشد جز تاثیری که من می پذیرم و بازخوردی که خود من دارم.
حالا میخواهی چکار کنی؟
من هنوز هم دغدغه دانشگاه ام را دارم. یعنی چیزی است که هنوز توی گلوی من است، یک بغض است. نمی دانم اصلا می توانم و شرایط اش فراهم می شود یا نه، واقعا نمی دانم ولی هنوز هم دوست دارم پشت آن میز ها بنشینم و درس بخوانم. هر چند دوست دارم بگم باید ایستاد و فرود آمد بر آستانه دری که کوبه ای ندارد.

وکیل احمدی نزاد گفت



وکيل محمود احمدي نژاد عصر ديروز از شکايت موکلش از اسحاق جهانگيري معاون اول دولت یازدهم به دليل آنچه که «اتهامات بی اساس علیه دولت قبل با هدف تخریب باورهای مردم و تشویش در اذهان عمومی» مي خواند خبر داد. ساعتي بعد، دفتر معاون اول در اطلاعيه اي اعلام کرد: «از طرح شکایت آقای احمدی‌نژاد در دستگاه قضایی استقبال نموده و مستندات تخلفات و سوءمدیریت‌های آقای احمدی‌نژاد را به مرجع قضایی تسلیم خواهیم کرد.» محمدرضا خباز که در مجلس هشتم عضو هيات تطبيق قوانين و مقررات بود و در جريان صدها تخلف دولت هاي نهم و دهم در تدوين آيين نامه هاي اجراي قوانين مصوب و عدم ابلاغ و اجراي قوانين بود، در گفت و گو با خبرآنلاين، از نخستين شکايتي ياد کرد که به همراه 11 تن از نمايندگان مجلس عليه قانون شکني هاي دولت احمدي نژاد به کميسيون اصل 90 ارائه داده بود. شکايتي که اوايل عمر مجلس هشتم از سوي کميسيون اصل نود بايگاني شد. وي با بيان اينکه «مجلس هشتم اراده اي براي برخورد با تخلفات دولت احمدي نژاد نداشت»، افزود: تصور من اين بود که مجلس و به نوعي از او مي ترسيد. عده اي از نمايندگان از زبان «اتهام زن» او مي ترسيدند و معتقد بودند که بايد از تذکر به دولت حذر کرد، در غير اينصورت ممکن است احمدي نژاد اتهاماتي را بزند که نشود مساله را جمع کرد. کميسيون اصل نود به 10 مورد شکايت ما از رفتارهاي غيرقانوني احمدي نژاد، که زمينه اضمحلال کشور را فراهم مي کرد، رسيدگي نکرد و حتي به ما گفتند که شما اصلاح طلبان هنوز حاضر به تحمل مسائل نيستيد و قصدتان برخورد سياسي با رئيس جمهور است. خباز افزود: شکايت ما بايگاني شد تا اينکه پس از 11 روز خانه نشيني احمدي نژاد و گارد گرفتنش در مقابل رهبري، مجلس کم کم به ماهيت او پي برد و مشابه شکايت ما را 12 نفر از اصولگرايان به کميسيون اصل نود بردند. ما هم اعتراض کرديم که چرا به اعتراض 10 ماه پيش ما رسيدگي نشد؟ نهايتا اين دو شکايت تلفيق شد و مجلس به اين شکايت راي داد و به قوه قضاييه ارجاع شد. قوه قضاييه به شکايت نمايندگان مجلس هشتم از احمدي نژاد رسيدگي نکرد نماينده مجالس ششم تا هشتم در پاسخ به اينکه چه پاسخي به اين شکايت از سوي قوه قضاييه داده شد؟، گفت: هنوز به آن رسيدگي نشده چون علي القاعده بايد از ما به عنوان شاکي دعوت مي شد و با گذشت حدود چهار سال از آن شکايت، هنوز خبري از رسيدگي به اين موضوع از سوي دستگاه قضايي نيست. احمدي نژاد به کرات، مجلس را به توپ بست او که از امضا کنندگان طرح سوال از رئيس جمهور هم بوده، پاسخگويي وي در جلسه علني مجلس را «به توپ بستن مجلس» مي داند و مي گويد: اگر يکبار فيزيکي مجلس در دوره مشروطه به توپ بسته شد، در عوض احمدي نژاد به کرات مجلس را به توپ بست! معاون امور تقنینی معاونت پارلمانی رئیس جمهور ادامه داد: همه کارهاي آن دولت بويژه در قانون شکني، در بي توجهي به قوه مقننه و برخورد با قوه مقننه، در برخورد با مراجع تقليد و حتي بي حرمتي به مقام معظم رهبري و بر زمين گذاشتن فرمايشات ايشان و انحراف از برنامه چهارم و پنجم و تاخير در اجراي سياست هاي کلي نظام و ....بي سابقه بود. ....تا سيه روي شود هر که در او غش باشد خباز که از شکايت احمدي نژاد از جهانگيري و پاسخ جهانگيري دال بر ارائه مستندات دولت گذشته، استقبال مي کرد، افزود: خيلي خوب شد که اين اتفاق افتاد. يکي از آرزوهاي ماهمين است که در مقبال حرف حساب ما و درد دلي که با مردم مي کنيم، خودش يا وکيلش عکس العمل نشان دهد و يک بار هم که شده پاسخگو باشد. به قول شاعر «خوش بود گر محک تجربه آید به میان، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد». به گفته وي، جهانگيري تنها قطره اي از درياي تخلفات احمدي نژاد را عنوان کرده و اگر بيم فراهم آوري موجبات بدبيني مردم به دولت ها وجود نداشت، مي شد مثنوي 70 من از تخلفات احمدي نژاد منتشر کرد. چرا که فقط شمارش قانون شکني هاي او يک کتاب مي شود و اگر مردم بدانند اوچه ها کرده، براي هر مورد تخلفش بايد يک هفته عزاي عمومي اعلام کنند. خباز با اشاره به تخلفات پرشمار سازمان تامين اجتماعي در دولت گذشته، گفت: شما فقط رقم اختلاس هايي متعددي که پرونده هايشان در حال رسيدگي است را به 70 ميليون جمعيت ايران تقسيم کنيد، ببينيد که به هر کس چقدر مي رسيد؟ اما باز هم آقايان دو قرت و نيمشان باقي است و مدعي شکايت مي شوند. درخواست سريال مناظره با احمدي نژاد در تلويزيون نماينده سابق کاشمر با اعلام آمادگي براي مناظره با احمدي نژاد، خاطرنشان کرد: من که در مجلس بودم و الان هم دورادور دستي بر آتش دارم، مي دانم که نه يک مناظره، بلکه بايد يک سريال مناظره در صداوسيما بگذارند و من به عنوان ناقابل ترين فرد شاکي از ايشان اين موارد را در يک جلسه آن براي مردم بيان کنم تا مظلوم نمايي نکنند. مردم حقشان است بدانند که او در چه شرايطي کشور را تحويل گرفته و چگونه به دولت بعد تحويل داده است. عقب گرد 15 ساله دستاورد دو دولت احمدي نژاد به گفته معاون امور تقنینی معاونت پارلمانی رئیس جمهور، تحليل هاي اقتصادي امروز حاکي از اين است که اگر همه کشور دست به دست هم داده، تحريم ها تماما لغو شوند، اتفاق غير مترقبه اي از سيل و زلزله و جنگ و ... رخ ندهد و همه شرايط در کشور آرام باشد، 15 سال طول خواهد کشيد که کشور به سال 84 بازگردد! يعني زناني که دولت احمدي نژاد، اداره کشور را در اختيار گرفته بود. تازه اين خوش بينانه ترين پيش بيني است! خباز در پايان ابراز تعجب کرد که چطور با چنين سابقه عملکردي، به خودشان اجازه داده اند در قبال افشاي يک قطره از حقايق تخلفاتشان، شکايت کنند. البته او بار ديگر از اين موضوع استقبال کرد و گفت: اميدواريم با اين اتفاق مردم بيشتر در جريان عملکرد دولت گذشته قرار گرفته و تاريخ و آيندگان هم در اين باره به قضاوت بنشينند.

Sunday, July 26, 2015

ما کجا اونا کجا

نکاتی را در باره آموزش و پرورش به آگاهی دوستان می رسانیم. طبق اصل 30 قانون اساسی آموزش و پرورش تا پایان دوره متوسطه رایگان است و دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را فراهم نماید و و سایر تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی به طور رایگان فراهم کند .در دوره میجی در کشور ژاپن دو چیز اجباری شد اول آموزش و پرورش .دوم سربازی .در کشور چین 227 میلیون دانش آموز وجود داره که از دو سال پیش دبستانی تا پایان دانشگاه رایگان درس می خوانند البته به صورت کار و دانش در کشور چین در دوره پیش دبستانی سه چیز را به بچه ها آموزش می دهند.1- تاریخ و ادبیات 2- ریاضیات 3- رقص و موسیقی در چین معلم به همراه دانش آموزان محیط مدرسه را تمیز و نگه داری می کنند در مدارس چین آبدارچی و سرایدار وجود ندارد .در ژاپن دو نوع مدرسه وجود دارد خصوصی و دولتی که بیش از 90 درصد بچه ها در مدارس دولتی درس می خوانند .در ژاپن برای 12 کلاس 16 هزار متر امکانات وجود دارد که بچه های ژاپنی 44 ساعت در محیط مدرسه هستند که 20 ساعت در کلاس و بقیه در محیط شاداب مدرسه زندگی می کنند و دارای امکانات کاری و ورزشی هستند .و اما در کشور ما بعد از سه دهه نزدیک 4 میلیون کودک و در حدود 5 میلیون نفر بیسواد در جمع 9 میلیون بیسواد وجود دارد .در کشور ما بسیاری از کودکان در کپر و یا مدارس اجاره ای و اتاقکی در س می خوانند .ولی هر سال هم توسط کسانی که نمی توانند تصمیم منطقی در خصوص توسعه پایدار بگیرند و بودجه عمومی را حیف و میل و در اختیار 72 نهاد فرهنگی و مذهبی قرار می دهند می خواهند زمانی مدارس را خصوصی و زمانی در اختیار حوزه و زمانی در اختیار مدیران بخش خصوصی قراردهند .اشاره می کنم بودجه سازمان بسیج 880 میلیارد تومان و بودجه آقای مصباح 6 میلیارد و بودجه آقای حداد عادل که در راس دو سازمان قرار دارد 16 میلیارد تومان .پاینده ایران

Saturday, July 25, 2015

دموکراسی و ازادی برای ایران

همسر شهید هدی صابر: هیچ گاه نخواهم گذاشت که خون همسرم هدر برود
خانم فريده جمشيدى، همسر شهيد هدى صابر در مصاحبه اى به بازگويى تمام ناجوانمردى ها و نامروتى هايى كه در حق همسر گرامى و خانواده عزيزشان رفته است پرداخته اند. ایشان در این مصاحبه می گویند :
اينان خودشان می دانند كه هدی در مظلومیت و ناجوانمردانه به شهادت رسید. من خودم آدم سیاسی نیستم و کاری به سیاست ندارم امّا هیچ گاه نخواهم گذاشت که خون همسرم هدر برود. در تاریخ ایران تاکنون چنین مسئله‌ای سابقه نداشته كه ۶۴ نفر شهادت بدهند كه نخبه اين مملكت را در زندان ضرب و شتم كرده اند و كشته اند. صابر یکی از نخبه‌ های ایران بود. اگر به این سادگی نخبه کشی مى كنند که واقعا بايد تاسف خورد به حالِ اين جماعت!
روز به روز غم از دست دادن او را بیشتر احساس می کنیم و هر چه زمان می گذرد داغمان تازه تر می شود، آن هم با این مظلومیتی که از دست رفت. واقعا ناجوانمردانه بود بعد هم جسد چنین مردی را ۲۴ ساعت بگذارند آنجا و به ما اطلاع ندهند، به بیمارستان ببرند به ما اطلاع ندهند... واقعا ما چنین انتظاری را نداشتیم...من و فرزندانم یک لحظه هم نمی توانیم یاد او و مظلومیتش و ستمى كه به خانواده من رفت را فراموش كنيم. خود من مریض هستم، این غم چنان برای من سنگین است که با وجودی که آدم ورزشکاری هستم دارم توانم را از دست می دهم و فلج می شوم. به زور خودم را می کِشم و سعى ميكنم استوار باشم، سعی می کنم بچه‌ ها ناراحت نباشند اما نمی شود! امّا زندگى ما با تمام مشكلاتش هنوز جاريست و ما هم سرپا، چراكه زندگى من و آقاى صابر از اول هم بر روى ساده زيستى و بدون وابستگى صِرف به شخص يا نهادى پايه گذارى شد و الان هم خدا را شكر مراحل درمان بيمارى ام و زندگى بچه ها هم گواه اين مطلب است. اگرچه كماكان در لحظه لحظه زندگى مان كمبود آقاى صابر حس ميشود و طريقه رفتن
همسر شهید هدی صابر: هیچ گاه نخواهم گذاشت که خون همسرم هدر برود
خانم فريده جمشيدى، همسر شهيد هدى صابر در مصاحبه اى به بازگويى تمام ناجوانمردى ها و نامروتى هايى كه در حق همسر گرامى و خانواده عزيزشان رفته است پرداخته اند. ایشان در این مصاحبه می گویند :
اينان خودشان می دانند كه هدی در مظلومیت و ناجوانمردانه به شهادت رسید. من خودم آدم سیاسی نیستم و کاری به سیاست ندارم امّا هیچ گاه نخواهم گذاشت که خون همسرم هدر برود. در تاریخ ایران تاکنون چنین مسئله‌ای سابقه نداشته كه ۶۴ نفر شهادت بدهند كه نخبه اين مملكت را در زندان ضرب و شتم كرده اند و كشته اند. صابر یکی از نخبه‌ های ایران بود. اگر به این سادگی نخبه کشی مى كنند که واقعا بايد تاسف خورد به حالِ اين جماعت!
روز به روز غم از دست دادن او را بیشتر احساس می کنیم و هر چه زمان می گذرد داغمان تازه تر می شود، آن هم با این مظلومیتی که از دست رفت. واقعا ناجوانمردانه بود بعد هم جسد چنین مردی را ۲۴ ساعت بگذارند آنجا و به ما اطلاع ندهند، به بیمارستان ببرند به ما اطلاع ندهند... واقعا ما چنین انتظاری را نداشتیم...من و فرزندانم یک لحظه هم نمی توانیم یاد او و مظلومیتش و ستمى كه به خانواده من رفت را فراموش كنيم. خود من مریض هستم، این غم چنان برای من سنگین است که با وجودی که آدم ورزشکاری هستم دارم توانم را از دست می دهم و فلج می شوم. به زور خودم را می کِشم و سعى ميكنم استوار باشم، سعی می کنم بچه‌ ها ناراحت نباشند اما نمی شود! امّا زندگى ما با تمام مشكلاتش هنوز جاريست و ما هم سرپا، چراكه زندگى من و آقاى صابر از اول هم بر روى ساده زيستى و بدون وابستگى صِرف به شخص يا نهادى پايه گذارى شد و الان هم خدا را شكر مراحل درمان بيمارى ام و زندگى بچه ها هم گواه اين مطلب است. اگرچه كماكان در لحظه لحظه زندگى مان كمبود آقاى صابر حس ميشود و طريقه رفتنشان ما را عذاب مى دهد، ولى با لطف خداىِ پاىِ كار بچه ها در اين چهار سال اخير در زندگى شخصى شان به موفقيت هاى علمى و تحصيلى دست پيدا كردند و اين باعث افتخار من و شاد شدن روح پدرشان است. من در اين چهار سال تنها هدفى كه دنبال مى كردم اين بود كه بچه ها به دور از غوغا و مسائل زايد سياسى بتوانند در آرامش به زندگى شان ادامه دهند.
چهار سال هم گذشته دستگاه عدلّیه کشور به جای رسیدگی به فاجعه شهادت هدى و برخورد با عاملان این جنایت، مدام در صدد عادی جلوه دادن قتل او و مختومه کردن پرونده است. ما انتظار داشتیم که هر چه زودتر او از زندان آزاد شود اما به این شکل اسف بار جسد صابر را به من تحویل دادند! آقای صابر هيچ کار خطايى نکرده بود و فقط دغدغه دار مردم اين مَرز و بوم بود! اين واقعا دردناک و ناجوانمردانه است...
منبع: صفحه شهید هدی صابرشان ما را عذاب مى دهد، ولى با لطف خداىِ پاىِ كار بچه ها در اين چهار سال اخير در زندگى شخصى شان به موفقيت هاى علمى و تحصيلى دست پيدا كردند و اين باعث افتخار من و شاد شدن روح پدرشان است. من در اين چهار سال تنها هدفى كه دنبال مى كردم اين بود كه بچه ها به دور از غوغا و مسائل زايد سياسى بتوانند در آرامش به زندگى شان ادامه دهند.
چهار سال هم گذشته دستگاه عدلّیه کشور به جای رسیدگی به فاجعه شهادت هدى و برخورد با عاملان این جنایت، مدام در صدد عادی جلوه دادن قتل او و مختومه کردن پرونده است. ما انتظار داشتیم که هر چه زودتر او از زندان آزاد شود اما به این شکل اسف بار جسد صابر را به من تحویل دادند! آقای صابر هيچ کار خطايى نکرده بود و فقط دغدغه دار مردم اين مَرز و بوم بود! اين واقعا دردناک و ناجوانمردانه است...
منبع: صفحه شهید هدی صابر