Thursday, July 2, 2015

فریدون فرخزاد در کنسرت سال ١٩٨٧ گفته بود: "بعضی‌ها هنوز نشستن میگن که ایشالا امریکایی‌ها چراغ سبز میدن ما هم میریم ایران! امریکایی‌ها چراغ سبز دادند ما را بیرون کردند از کشورمون. ما هنوز نمی‌خوایم واقعیت‌ها را قبول کنیم. امریکایی ها چراغ سبز دادند که روح الله خمینی، بر جان، مال، و ناموس من و شما غالب بشه، انگلیسی‌ها هم به اونها کمک کردند ..."
لطفا این ویدیو را تا انتها ببینید!!!
شاید وقتی‌ فریدون فرخزاد حقایقی تکان دهنده در مورد کمک آمریکایی‌ها و انگلیسی ها به سرنگونی حکومت پادشاهی ایران و همینطور در مورد کتاب‌های روح الله خمینی را بر زبان می‌آ‌ورد، بسیاری از هموطنان ما یا نشنیدند، یا اگر هم هشدار‌های او را شنیدند تصور نمودند فرخزاد دچار توهم شده و این سخنان را به توهم دایی جان ناپئولن و یا دون کیشوت نسبت دادند.
حکومت ایران هم او را با سلاخی کشت و "همجنس باز" نامید تا از تاثیر سخنان نافذاش در مورد "خطر حکومت آخوند ها برای ایران و منطقه" بکاهد ...
اما حال میبینیم که اسناد منتشر شده، نامه خمینی به کارتر، سخنان رونالد ریگان، دکتر مایک ایوانز ژیسکاردستن رئیس جمهور سابق کشور فرانسه، ... تائید کننده سخنان زنده یاد فریدون فرخزاد است که شباهت زیادی به هشدار‌های دکتر بختیار داشت.
شاید او را یک شومن عادی می‌دانستند و به درستی‌ در مورد تحصیلات، سابقه سیاسی، اشعاری که به فارسی و آلمانی‌ منتشر نموده شناخت نداشتند.
فریدون فرخزاد در رشتهٔ حقوق سیاسی با درجه دکترا (Ph.D) فارغ التحصیل گردید. فریدون فرخزاد به جز زبان فارسی به زبانهای آلمانی، انگلیسی و فرانسوی سخن می‌گفت.
شاید بسیاری از ما تا کنون نمی‌دانستیم اشعار آلمانی وی از سوی ناشران بزرگ کتاب آلمان به‌عنوان بهترین اشعار سال برندهٔ جایزه شد و در کتابی که همه ساله منتشر می‌شود آثار فریدون فرخزاد در ردیف ده شاعر و نویسندهٔ سال چاپ شد. نخستین مجموعه شعر مستقل فرخزاد با عنوان "فصل دیگر"، در ردیف آثار گوته و شیللر قرار گرفت!
بخش‌هایی از شعرهای فرخزاد به کاباره‌های سیاسی اروپایی شباهت داشت و در لابلای تکه‌های سرگرم کننده انتقادهایی از سیاست‌های روز را می گنجانید. فرخزاد در رابطه با مجری گریش در تلویزیون گفته‌ بود: " همیشه سعی می‌کنم مردم را در یک برنامه سه ساعته تلویزیونی که پر از خنده و شوخی و آواز و رقص است متوجه مطالبی بکنم که ارزش دارد بر روی آن‌ها فکر بشود."

دکتر شاپور بختیار نیز در مصاحبه با روزنامهٔ لومتن هشدار داده بود:
جمهوری اسلامی خمینی یک مجهول مطلق است، اگر کسی برای فهمیدن این موضوع به متون گذشته مراجعه کند پشتش به لرزه در می‌آید. او نه تعدد گروه‌های سیاسی را می‌پذیرد و نه دموکراسی را، می‌خواهد روحانیت قانونی الهی را اجرا کند. همه چیز این‌جا شروع می‌شود و این‌جا تمام می‌شود.
دکتر مایک ایوانز ، در کتاب :"جیمی کارتر، حزب چپ لیبرال و هرج و مرج در جهان" مینویسد: جیمی کارتر برای حساب خمینی در پاریس چکهایی متنوع ۱۵۰ میلیون دلاری میفرستاد که وظیفه اش سرنگونی شاه ایران و از بین بردن ملت وی بود ... او همچنین مبلغ ۵۰۰ میلیون دلار به جنگجویان اخوان المسلمین داد که با همان پولها طالبان و القاعده را بنیانگذاری کردند ... همچنین مبلغ ۹/۷ بیلیون دلار برای پس فرستادن گروگانهای امریکایی پس از ۴۴۴ روزاسارت ، به جمهوری اسلامی بخشید ..
دکتر مایک ایوانز می‌گوید من این داستان «شوک آور» را به صورت کامل در کتاب "جیمی کارتر، حزب چپ لیبرال و هرج و مرج در جهان" شرح داده ام.
من نوشتم که چگونه تصمیمات اتخاذ شده باعث ایجاد امیدواری کاذب شد و ساختار جهان اسلام را تغییر داده و باعث ایجاد جنبش های افراطی متعصب که مسئول تروریسم در سطح جهان هستند، شد!
دکتر عباس میلانی نیز در کتاب « نگاهی‌ به شاه » نوشته است که خمینی در نامه‌ای که مستقیماً برای کارتر فرستاد نوشت: « شما ارتش را خنثی کنید، دفاع از بختیار را وا بگذارید، در مقابل ما کمونیسم را مهار می‌کنیم و نفت را می‌‌فروشیم! »
محمدرضا پهلوی نیز در آخرین مصاحبه خود در جزیره‌ پاناما با دوید فراست که از بیماری سرطان خون رنج میبرد با چهره‌ای کاملا غمگین و خسته گفت: آیا او (خمینی) میتوانسته تمام این سیستم را طراحی، برنامه ریزی و اجرا کند؟ من می‌دانم که کسی‌ به تنهایی‌ نمی‌تواند که کار چنین عظیمی‌ را اجرا کند. و می‌دانم که پول‌های هنگفتی هزینه شد، این را هم می‌دانم!
این را هم می‌دانم که از فوق متخصصان تبلیغات و پروپاگاندا استفاده شده است که ما را ظالمترین ظالمها و هیولا نشان دهند، و بر عکس طرف مقابل را طوری نشان دهند که انقلابیونی طرفدار مردم سالاری ، لیبرال، ... که قصد نجات کشور را دارند هستند!
همچنین می‌دانم که بی‌ بی‌ سی‌، بنگاه سخن پراکنی بریتانیا چه رفتار خصمانه‌ای بر علیه ما داشت. برای اینکه ما باید جریمه می شدیم!
سالها پیش رونالد ریگان نیز به کمک آمریکا در سقوط پادشاه ایران اقرار کرد و گفت: این لکه سیاهی در سیاست ماست که باعث سرنگونی شاه شدیم!
رونالد ریگان که پس از کارتر به مقام ریاست جمهوری رسید گفت: من از سیاست رئیس جمهور کارتر انتقاد میکنم
شاه ایران، راهش از راه مردمش جدا نبوده است. این لکه سیاهی در سیاست ماست که باعث سرنگونی شاه شدیم. کاری که ما با شاه ایران کردیم؛ شرمی برای تاریخ مناسبات سیاسی ماست.
رونالد ریگان علاوه بر اشاره به خدمات شاه در اصلاحات ارضی (کوتاه کردن دست "مالکان بزرگ، اوقاف و ملایان" و ارائه سند مالکیت زمینهای تقسیم شده به کشاورزان) عنوان میکند و میگوید ما باعث تغییر شرایط شده و حکومت را در دست دیوانه تندرویی قرار دادیم که باعث کشته شدن هزاران ایرانی شده است.
ما، او را که متحد خوبی برای ما، و سختکوش برای مردمش بود، رها کردیم. من به هیچ وجهی قانع نشده ام که او بر علیه مردم خود بود. در عوض حمایت خودمان را از یک فرد روانی متعصب؛ که جان هزاران نفر را با اعدام ها گرفته است، جایگزین کردیم!!
سخنان رونالد ریگان را لطفا در لینک زیر در کانال یوتیوب سپیده دم بشنوید:
https://www.youtube.com/watch?v=6Vs4d8_cElE
اما خمینی در سخنرانی‌ هائی که جهت عوامفریبی از تلویزیون ایران پخش میشد به کارتر حمله میکرد و او را مورد تمسخر قرار میداد.
ژیسکاردستن رئیس جمهور سابق کشور فرانسه، در رابطه با آنچه در گوادلوپ گذشت، تعجب خود از نحوه برخورد کارتر با شاه کشوری که حداقل به مدت یک دهه یکی از نزدیک‌ترین متحدان آمریکا بود، را این گونه بیان می‌کند: از لحاظ جنبه انسانی قضیه، همگی ما از نحوه صحبت کردن کارتر در مورد شاه و ایران شوکه شده بودیم. چرا که می‌دانستیم همه چیز در نهایت با شکنجه و یا کشته شدن شاه خاتمه خواهد یافت. او اصلا خجالت نمی‌کشید. نه. نه. او اصلا خجالت نمی‌کشید و خیلی راحت و واضح در مورد برخورد با مردی که پیش از این ما از او سخت حمایت می‌کردیم (محمدرضا شاه) صحبت می‌کرد. او (کارتر) مثل یک حرام‌زاده رفتار کرد و بی‌پرده اعلام کرد مردی را که همگی ما از او حمایت می‌کردیم، کنار می‌گذارد. شاید یک کم احساسات بد نبود. ما هم هیچ بحثی نکردیم. بدون کوچترین ملاحظه انسانی و فکر کردن به سرنوشت شاه. ما شاه را خوب می‌شناختیم. ما او را دیده بودیم، با او کار کرده بودیم، اما از لحاظ سیاسی نیز به این نتیجه رسیده بودیم که به احتمال زیاد برگشتی وجود ندارد و او نهایتا سرنگون خواهد شد. سخت بود. چون دلمان برای او می‌سوخت.
لازم به ذکر است با وجود اتخاذ این رویکرد سیاسی آمریکا در دوران ریاست جمهوری کارتر ، که خاورمیانه آشوب و جهان دچار تغییر و تحول و از صلح و آرامش فرسنگ ها دور شد،
جایزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۲ به جیمی کارتر اهدا شد!

داستانی متفاوت از چوپان دروغگویی دیگر:


یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود. چوپان مهرباني بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا میبرد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را باو بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از اینکار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...
یکروز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.
آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد، ..خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یکبار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم، سرآسیمه خود را به چوپان میرساندند میدیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر میرسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!
مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند.
چوپان نیز بآنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگها، مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان بگوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوشتر بود، به بقیه گفت: ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است.!
مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ میگفته، فریاد برآوردند: آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم. اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن بخود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و بسمت مردم حمله ور شد. سگها هم که آموخته چوپان بودند و او را صاحب خود ميدانستند او را همراهی کردند.
بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از "گاز" سگها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند. در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان میرفتند بیکدیگر میگفتند: "خود کرده را تدبیر نیست". یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل میکنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگهای خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.
اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را میشنید گفت: دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست "راستگو" باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگهای ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود.!
پس بهتر است هیچگاه "گوسفندان"، "چماق" و "سگهای نگهبان" خود را به یک نفر نسپاریم.!
این داستان آشنا نیست ؟!!!!

Wednesday, July 1, 2015

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10203246727488703&set=pcb.10203246732008816&type=1&theater

پیرمرد عابر پرسید:«جرم این جوان چیست؟»


مامور که قد بلندی داشت با اقتدارجواب داد: «روزه خواری!»
پیرمرد عابر پرسید: «می خواهید چکارش کنید؟»
مامور گفت: «٢٥ ضربه شلاق دارد.»
روزه خواری، 25 ضربه شلاق، زیر عکس رهبری
چند روزی از ماه رمضان گذشته بود؛ بر اساس رویه معمول برای انجام کارهای روزانه قصد مراجعه به مجتمع قضایی مرکزی شیراز را داشتم. از سمت خیابان فرهنگ به طرف دادگستری قدم زنان می رفتم. هنگامی که به ابتدای خیابان فرهنگ و تقاطع نمازی رسیدم با تعداد زیادی مامور پلیس مواجهه شدم. کنجکاو شدم تا علت ازدحام مامورین را پیدا کنم. به اطرافم نگاه کردم و بالاخره علت را پیدا کردم. جوانی را دستگیر کرده بودند. با خود فکر کردم لابد مجرم مهمی است؛ شاید هم به اصطلاح نیروی انتظامی از اراذل و اوباش است. جلو تر رفتم و جوان دستگیر شده را برانداز کردم، حدودا ١٩ تا ٢١ ساله بود، با صورتی استخوانی، بدنی نحیف و باریک، قدی کوتاه و حالتی نزار. با چشمانی حیران و پرسشگر به مامورین که اغلب بدنی های ورزیده و تنومندی داشتند نگاه می کرد. نوع نگاه هایش برایم جالب بود. گویی انتظار ناجی را می کشید تا وی را از این وضعیت نجات دهد.
قضات و مراحعین به دادگستری نیز بدون آن که حرفی بزنند از کنارش عبور می کردند. جایی برای حرف زدن نبود. لابد با وجود انواع و اقسام بخش ها و واحد های مختلف از قبیل واحد حقوق شهروندی، بخش حمایت از زنان و کودکان، انجمن حمایت از زندانیان و غیره ممکن نبود شخصی به ناحق در آنجا در بند باشد.
پیر مردی از عابران از مامور پرسید: «جرم این جوان چیست؟» مامور که قد بلندی داشت با اقتدارجواب داد: «روزه خواری!» پیرمرد عابر پرسید: «می خواهید چکارش کنید؟» مامور گفت: «٢٥ ضربه شلاق دارد.» من کیف به دست وارد دادگستری شدم، اما دلم طاقت نداشت و بسیار نگران جوان بودم. به داخل ساختمان دادگستری رفتم و از پنجره طبقه دوم که مشرف به محوطه جلو دادگستری بود، صحنه آماده کردن جوان برای اجرای حکم الهی شلاق به خاطره روزه خواری را نگاه کردم. نمی توانستم مراسم شلاق را ببینم، به همین خاطر هنگامی که مامور اجرای احکام مشغول خواندن حکم شد، از پنجره فاصله گرفتم. در حین فاصله گرفتن دوباره برگشتم و به صحنه اجرای حکم و جمعیتی که ناظر اجرای حکم بودند نگاه کردم.
مراسم در محوطه ساختمان دادگستری استان فارس، درست زیر عکس آیت الله خامنه ای اجرا می شد. در بین جمعیت پیرزنی خوشرو که برای سالیان زیادی مقابل دادگستری گدایی می کرد و مردم او را دیوانه می پنداشتند، به چشمم آمد. با آماده شدن مامور اجرای حکم شلاق پیرزن پشت به جمع کرد و در حالی که از جمع فاصله می گرفت با صدای بلند گفت: «تو را خدا آسه (ملایم) بزنید!»
روز بدی را شروع کرده بودم. صحنه شلاق به دلیل روزه خواری! با خود گفتم: «کدام قانون این مجازات را پیش بینی کرده است؟ به راستی آیا در قانون مجازات اسلامی روزه خواری جرم است؟ تظاهر به روزه خواری مطابق قانون جرم نیست، بلکه این رفتارمامورین و قاضی صادر کنده حکم خلاف قانون است.»
در حقوق کیفری ایران روزه خواری جرم نیست. استناد به ماده ٦٣٨ قانون مجازات اسلامی که برای تظاهر به عمل حرام مجازات تعیین کرده است نیز فاقد منطق حقوقی است، چرا که افعال حرام (از جمله دروغ گویی و غیبت) در میان مردم بسیار زیاد اتفاق می افتد، چه بسا روزانه هزاران هزار عمل حرام از قبیل دروغ و غیبت و ... رخ دهد. اما کی و چگونه این افراد مجازات می شوند؟ بنابراین صرف نظر از اینکه روزه خواری یا روزه داری یک امر شخصی است و حلال و یا حرام بودن آن ربطی به دولت ندارد، جرم انگاری آن نیز با این استدلال که عملی حرام رخ داده، خلاف اصل قانونی بودن جرم و مجازات است.