Monday, February 15, 2016

در رابطه با ظلمی که به هم نسلی های ما شده

در رابطه با ظلمی که به هم نسلی‌های ما شده بود در گروه چند وقت پیش چیزی نوشتم که در بین نوشتها و هم دردی‌های دوستان یک نوشته نظر منو خیلی به خودش جلب کرد و خالی‌ از لطف ندیدم که برای دیگر عزیزان مخصوصا جوانان زیر ۳۰ سال این قسمت به اشتراک بگذارم به جرات می‌تونم بگم بعد ۳۳ سال این اولین باری بود که یک نفر میددیدم که شجاعانه از اشتباه خودش میگه و نه خودشو قایم میکنه نه بهانه الکی‌ برای توجیه خیانتی که به ایران رفته میکنه ,‌ای کاش همه اون افرادی که در شورش یا انقلاب ۱۳۵۷ شرکت کردند شرف و غیرت این دوست عزیز رو داشتند و به دنبال ماله کشیدن به روی اشتباهت و توجیه خطاهای که در گذشته کردند نبودند.
**************************************
این نوشته من هست
بابک ایران بان:
زمان بچگی که زبان نداشتیم تا آمدیم حرف بزیم گفتن زشته مواظب حرف زدنت باش, رفتیم مدرسه دیدیم بد تر شد تو مدرسه میگن صدات در نیاد, یک ذره بزرگتر شدیم حرف که هیچ حتی حق انتخاب و نظر هم نداشتیم , همچین پا به سنّ که گذاشتیم حالا این جوانهای نسل جدید به ما میگن شماها خواهشا نظر ندید ما نفهمیدیم چیکار کردیم که یک عمر صدامون در نیامد حالا هم به عالم آدم بدهکارم هستیم
****************************************
و این جواب این عزیز:
دقیقا حق با اوناست من شاید مسن تر از شما باشم با ۶۳ سال شاید هم نه به هرحال حق با این طفلکی هاست کیا بودند که شکماشون سیر بود جفتک انداختند غیر از نسل ما کیا بودند که هر ما ه یکبار میرفتند آلمان ماشین بی‌ام و میاوردند با ۵۰۰۰ تومان هم پول مسافتشون در میامد و عیش و نوششون من با ۲ تا بچه هام رفتیم مشهد در یک هتل درجه یک جا گرفتیم بمدت یک هفته صبحانه ناهار شام هم در هتل خوردیم موقع حساب شده بود ۲۳۵ تا تک تومان !
حقوق من چقدر بود ۳۰۰۰ تومان تازه زن منم همین مقدار حقوقش بود دیگه چی مرگ میخوایی برو بورکینا فاسو اگه ویزا بهت بدن!!!
شکما سیر کت وشلوار و کروات و....خوش تیپ عیال هم مینی ژوپ دایی من در اراک به نه نه‌ام فحش میداد که اینا هر روز بعد از ظهر راه میفتند تو خیابونا با اون سر و وضع خلاصه عشق میکردیم
سیگار وینستون ۴ خط ساخت اسراییل که فقط برای ایرانی‌ها میساخت گوشه لب قیمتش ۲۸ ریال با کارتن میگرفتیم ارزان تر دراد ابجو فقط شمس لنگه نداشت عرق اسمیرینوف روسی به سگ میدادی میشد انیشتن
بعد یواش یواش جفتک اندازیمان شروع شد در کون دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد اونم من که اصلا مذهبی نبودم فقط از حب علی بود و بغض معاویه دیگه از شاه با اون غرورش که فکر میکردیم مردم آدم حساب نمیکرد بدمون امده بود میگفتیم این بره برای بعدیش یه فکری میکنیم همه مون این جوری بودیم لا اقل طیف روشنفکر اون موقع این جوری بود دلمان لک میزد برای تظاهرات مثل کشور‌های اروپایی ما هم تظاهرات میخواستیم که بگیم مرگ بر یکی حالا هرکی باشه عقده شده بود سر دلمان گیر کرده بود بعدش همان شد که باید میشد در طول تاریخ هم در این مملکت همین جوری بوده
بنابراین من و همسن‌های من حق نداریم به نسل امروز کوچکترین بی‌احترامی را بکنیم همینکه کاری بکارمان ندارند باید شاکر باشیم بحقش بری باید چوب تو چیزمان بکنند از بچه‌های خودمان تا بقیه
محمد حسین نخعی راد
آقای نخعی راد درود به شرف شما
دوستان این نوشته هارو به اشتراک بگذارید تا این جوانها بفهمند چه به روز ما آمد و واقعیت این انقلاب چه بود

No comments:

Post a Comment