یک دکتر داروساز: مسوولان شهر با این نگاه ایدئولوژیک به مصرف مشروب فقط الگوی مصرف را تغییر دادهاند و خطر مسمویت و مرگ و میر جوانان را چند برابر کردهاند.
در یک سال اخیر به دلیل نبودن مارکهای اصلی، به طرز چشم گیری فروش الکلسفید به جوانان سیر صعودی داشته است
.....................
در خانه «سهیلا» در بلوارسجادمشهد میهمان هستم. «آریو»، برادر او و دوست دخترش «پریسا» نیز قرار است شب به ما ملحق شوند تا دور همی کوچکی داشته باشیم.
«آرش»، شوهر سهیلا یک ساقی خوب برای «عرق» می شناسد اما میگوید دیگر حالش از عرق به هم میخورد و دوست دارد امشب ویسکی بنوشد. به چند نفر زنگ می زند، بیفایده است. بیشتر ساقیها گوشی را بر نمیدارند و دو نفری هم که جواب میدهند، یکی میگوید الان بیرون از مشهد است و دیگری میگوید فقط عرق دارد و شراب دست ساز.
سرانجام از طریق دوستش «پوریا» شماره یک ساقی را میگیرد. پوریا به آرش سفارش میکند: «بگو از طرف "رضا"... نمایشگاهدار خیابان وکیلآباد ... تماس میگیرم.»
مردی با صدایی جوان گوشی را بر میدارد. لهجه مشهدی بسیار غلیظی دارد. آرش اسم بنگاهدار را فراموش کرده اما سهیلا با هیجان داد میزند:«رضا... نمایشگاهدار.»
ساقی که نامش «آقا محمود» است، چند پرسش تخصصی دیگر هم میپرسد و در نهایت اعتمادش جلب میشود. ویسکیهای موجود وی «پاسپورت» و «شواز» است؛ اولی ۱۸۰ هزار تومان و دومی ۳۴۵ هزار تومان. قیمتها در پایتخت بسیار ارزانتر است؛ اولی را به قیمت ۱۰۰تا ۱۲۰ هزار تومان میتوان پیدا کرد و دومی را با قیمت ۲۲۰ تا ۲۴۰ هزار تومان.
در یک سال اخیر به دلیل نبودن مارکهای اصلی، به طرز چشم گیری فروش الکلسفید به جوانان سیر صعودی داشته است
.....................
در خانه «سهیلا» در بلوارسجادمشهد میهمان هستم. «آریو»، برادر او و دوست دخترش «پریسا» نیز قرار است شب به ما ملحق شوند تا دور همی کوچکی داشته باشیم.
«آرش»، شوهر سهیلا یک ساقی خوب برای «عرق» می شناسد اما میگوید دیگر حالش از عرق به هم میخورد و دوست دارد امشب ویسکی بنوشد. به چند نفر زنگ می زند، بیفایده است. بیشتر ساقیها گوشی را بر نمیدارند و دو نفری هم که جواب میدهند، یکی میگوید الان بیرون از مشهد است و دیگری میگوید فقط عرق دارد و شراب دست ساز.
سرانجام از طریق دوستش «پوریا» شماره یک ساقی را میگیرد. پوریا به آرش سفارش میکند: «بگو از طرف "رضا"... نمایشگاهدار خیابان وکیلآباد ... تماس میگیرم.»
مردی با صدایی جوان گوشی را بر میدارد. لهجه مشهدی بسیار غلیظی دارد. آرش اسم بنگاهدار را فراموش کرده اما سهیلا با هیجان داد میزند:«رضا... نمایشگاهدار.»
ساقی که نامش «آقا محمود» است، چند پرسش تخصصی دیگر هم میپرسد و در نهایت اعتمادش جلب میشود. ویسکیهای موجود وی «پاسپورت» و «شواز» است؛ اولی ۱۸۰ هزار تومان و دومی ۳۴۵ هزار تومان. قیمتها در پایتخت بسیار ارزانتر است؛ اولی را به قیمت ۱۰۰تا ۱۲۰ هزار تومان میتوان پیدا کرد و دومی را با قیمت ۲۲۰ تا ۲۴۰ هزار تومان.
آرش برای ساعت ۷:۳۰ دقیقه عصر با او مقابل کوچهای در خیابان «امامت» در «آزاد شهر» قرار میگذارد. همراه او به سر قرار میروم. محمود پاسپورت را داخل کیسهای مشکی گذاشته، از پنجره ویسکی را تحویل میدهد، پول را میشمرد و قصد رفتن دارد. آرش میپرسد :
«آقا محمود! اصله دیگه؟ خیالم راحت؟»
پاسخ میشنود: «خیالت تخت داداش، جنس اعلا دادم.»
ساعت ۹ وقتی گیلاسها آماده است، همه با یک واقعیت تلخ روبه رو میشوند؛ ویسکی محمود نه بوی ویسکی میدهد نه طعم ویسکی. پریسا میگوید: «مزه شربت دیفین هیدرامین میدهد.»
«آقا محمود! اصله دیگه؟ خیالم راحت؟»
پاسخ میشنود: «خیالت تخت داداش، جنس اعلا دادم.»
ساعت ۹ وقتی گیلاسها آماده است، همه با یک واقعیت تلخ روبه رو میشوند؛ ویسکی محمود نه بوی ویسکی میدهد نه طعم ویسکی. پریسا میگوید: «مزه شربت دیفین هیدرامین میدهد.»
آرش از سر خشم به محمود زنگ میزند اما او گوشی را جواب نمیدهد. به او اس ام اس میزند: «ویسکیات تقلبی است، اگر جواب ندی، زنگ میزنم ۱۱۰.»
تهدید کارساز میشود و محمود خودش زنگ میزند. توجیه او این است که او هم از یک فروشنده عمده میخرد: «کف دستم را که بو نکردم. من همان را میبینم که شما میبینید.»
قرار میشود آرش ویسکی را پس دهد و پولش را پس بگیرد.
قرار میشود آرش ویسکی را پس دهد و پولش را پس بگیرد.
قحطی یافتن ویسکی در مشهد چند سالی است که بیش از همیشه در شهر به چشم میخورد. «عسل» دختری ۲۱ ساله، دانشجوی معماری «دانشگاه خیام» که علاقه زیادی به پارتی گرفتن و پارتی رفتن در آخر هفتهها دارد، میگوید: «سه ماهه ویسکی اصل نخوردهام. ودکا به ندرت پیدا میشه اما ویسکی اصل رویا شده. همه میگن مگه میشه؟ مگه داریم همچین چیزی؟ ولی خب، تو مشهد هم میشه، هم داریم.»
عسل تعریف میکند که یک بار نوشیدن ویسکی تقلبی در نوروز باعث مسمومیت شدید او و تعدادی از هم کلاسیهایش میشود: «دیگه من فقط عرق میخورم. اصلا اصیل و سنتی و ایرونیه.»
میخندد و میگوید: «پول تو جیب اجنبی هم نمیره.»
میخندد و میگوید: «پول تو جیب اجنبی هم نمیره.»
البته عسل خاطرنشان میکند: «عرق هم راحت گیر نمیآد. باید به ۲۰ تا ساقی زنگ زد تا یکی گوشی را جواب دهد. اصلا یک وضعی شده، باید توبه کنیم رسما.»
به نظر میآید مقامات مذهبی و دادستان جدید شهر نقش ویژهای در کاهش مشروبات الکلی در مشهد داشتهاند. سیاست «مشت آهنین» در قبال توزیع مشروبات الکلی ظاهرا جواب داده و باعث کاهش چشم گیر ویسکی و ودکا در این کلان شهر سه میلیون نفری شده است.
«علی مظهری»، رییس کل دادگستری خراسان رضوی اردبیهشت امسال در جلسه «ستاد مقابله با جرایم خاص» استان گفته بود:«برخورد قاطع با جرایم مربوط به مشروبات الکلی ازاولویتهای دادگستری استان است.»
تمرکز شدید قوه قضاییه، ماموران اطلاعات، نیروی انتظامی و نیروهای بسیجی برای جلوگیری از ورود مشروبات الکلی به شهر و توزیع آن در میان شهروندان ظاهرا باعث توقیف چندین هزار لیتر مشروب در چند ماه گذشته و بازداشت گسترده ساقیها شدهاست.
یک توزیع کننده مشروب در مشهد در مصاحبهای تلفنی از وحشت خود و همکارانش برای ادامه این کار حرف میزند: «جو بدی شده. من از خرداد تا الان کار رو تعطیل کردم تا آب ها از آسیاب بیفته. بچههایی که گرفتند رو حسابی زدند تو بازداشتگاه. به یکی از دوستای من چهارسال حبس دادن. همچین چیزی سابقه نداشته؛ همیشه جریمه بوده یا نهایتا شلاق.»
تمرکز شدید قوه قضاییه، ماموران اطلاعات، نیروی انتظامی و نیروهای بسیجی برای جلوگیری از ورود مشروبات الکلی به شهر و توزیع آن در میان شهروندان ظاهرا باعث توقیف چندین هزار لیتر مشروب در چند ماه گذشته و بازداشت گسترده ساقیها شدهاست.
یک توزیع کننده مشروب در مشهد در مصاحبهای تلفنی از وحشت خود و همکارانش برای ادامه این کار حرف میزند: «جو بدی شده. من از خرداد تا الان کار رو تعطیل کردم تا آب ها از آسیاب بیفته. بچههایی که گرفتند رو حسابی زدند تو بازداشتگاه. به یکی از دوستای من چهارسال حبس دادن. همچین چیزی سابقه نداشته؛ همیشه جریمه بوده یا نهایتا شلاق.»
با این حال، وی امیدوار است طوفان دادستانی و پلیس علیه توزیع مشروب در چند ماه آتی آرام بگیرد: «تا ابد که نمی توانند این وضع را ادامه دهند. سال ۸۵ هم جو همین جوری شد ولی بعد جو شکست.»
وضعیت کنونی در مشهد البته باعث شده جوانان دست به کار شوند؛ «علیرضا» ۳۴ ساله، مهندس کامپیوتر است؛ متاهل و بدون فرزند. او از اینترنت شیوه درست کردن آبجو را آموخته و دیگر احتیاجی به ساقی ندارد: «شکر می ریزی، مخمر می ریزی، ماالشعیر می ریزی، درش رو می بندی، ۲۰ روز بعد باز می کنی. تموم شد و رفت. حالا جزییاتی هم دارد که تو اینترنت می شه راحت پیدا کرد.»
برخی راه سادهتر و ظاهرا خطرناکتری را جست وجو می کنند. «منصور»، اهل تربت جام و دانشجوی برق دانشگاه آزاد مشهد است. او ۲۱ سال دارد و با دو نفر دیگر خانهای در «چهارراه مخابرات»، نزدیک دانشگاه اجاره کردهاند: «ما رفیق داروساز داریم، ازش الکل سفید میگیریم ، با ایستک میزنیم. داروخانهها به خودمون نمیدن؛ بعضی ها میدن، بعضیها نمیدن.»
«گلاره»، دکتر داروساز ۳۲ ساله در خیابان «احمد آباد» مشهد میگوید به طرز چشم گیری فروش الکل سفید در یک سال اخیر به جوانان سیر صعودی داشته است: «کسی که مشروب دوست دارد، یک طوری پیدا می کند. فقط مسوولان با این کار خطرآفرینی مصرف الکل را بالا میبرند چون گرایش به تولید مشروب در خانه بالاتر میرود و مشروبات دستساز فاقد سم "اتانونگ می تواند اثراتی از سوء هاضمه شدید تا از کار افتادن کلیه ها، کوری و مرگ پس از فرو رفتن به اغما داشته باشد. مسوولان شهر با این نگاه ایدئولوژیک به مصرف مشروب فقط الگوی مصرف را تغییر داده اند و خطر مسمویت و مرگ و میر جوانان را چند برابر کردهاند.»
برخی مقامات قضایی در مشهد می گویند این تغییر الگوی مصرف به قوه قضاییه و ضابط قضایی مربوط نیست. یکی از بازپرس های «مجتمع قضایی امام خمینی» میگوید: «ما که نمیتوانیم چون بعضی قصد جان خودشان را کرده اند، قانون را اجرا نکنیم. این وظیفه رسانه های جمعی، صدا و سیما، دانشگاهها و مساجد است که در این خصوص هشدار بدهند.»
برخی شهروندان نیز حامی سرسخت قحطی مشروبات الکلی در شهر هستند؛ مثلا «رضا» ۵۴ ساله، ساکن محله «طبرسی» در حوالی حرم امام رضا بر این باور است کسانی که در «شهر مقدس» مشروب میخورند، باید اعدام شوند: «این شهر به لجن کشیده شده. یک مرد پیدا شده، اونم همین دادستانه که میخواد جلوی این همه فساد و مسکرات رو بگیره. کسی مسلمون باشه و از کار او تعجب کنه به نظرم باید در مسلمونیش شک کرد.»
در مرکز و بالای شهر اما احساسات طور دیگری است؛ نوعی حس دلتنگی همراه با خشم در جوان هایی که مشروبات الکلی بسته بندی شده و خارجی دوست دارند، دیده می شود. «فرهاد» صاحب یک بوتیک در بلوار سجاد می گوید: «این طور نیست که ویسکی گیر نیاد ولی همه اش آدم دلهره داره که نباشه. کلی باید بگردی. نمی تونی برنامهریزی کنی. چه تفریحی داریم ما تو ایران جز این که آخر هفته دور هم جمع شیم و یه مشروب خوب بخوریم. همینم الان سخت شده.»
جوانان پول دارتر البته شانسهای بهتری دارند؛ «آتوسا» را در کافه «گل سرخ» خیابان اعیانی خیام میبینم. با دوستانش نشسته، قهوه مینوشد و سیگار میکشد. میگوید تعداد زیادی ویسکی خریده و انبار کرده است: «من تیر ماه یک ساقی خوب پیدا کردم و ۲۰ تا ویسکی و ۱۰ تا ودکا یک جا ازش خریدم. فعلا اوضام خوبه. خوب شد گرفتم چون یک هفته بعد شمارهاش را به یکی از دوستام دادم، دیگه خاموش شده بود.